اوج تقرب در حضيض محبس افتاد و در سنهء احدى و خمسين و ستمائه « 1 » هلاكوخان از ممالك شرقى به قصد تسخير ولايت غربى نهضت نمود و در سنهء اربع و خمسين [ و ستمائه ] « 2 » خاطر از ممر ملاحده فارغ ساخته ، رايت عزيمت بجانب دار السلام بغداد برافراخت و خواجه نصير الدين در آن حين از حبس ناصر الدين نجات يافته ، به خدمت پادشاه روى زمين شتافت و باندك زمان در سلك مخصوصان منتظم شده ، انوار عنايات خان بر وجنات احوال آن جناب تافت و ابن علقمى از داعيهء هلاكو خبر يافته ، در صدر استيصال آل عباس آمد و قاصدان ببارگاه جهانپناه فرستاده ، مذمت خليفه و ملازمان و بيداد ايشان بر عالميان فرانمود و عروس مملكت بغداد را در نظر خان بخوبتر صورتى جلوه داد .
هلاكو خان بر آن سخنان پريشان اعتماد نكرده ، زياده التفات نفرمود ، زيرا كه حصانت بغداد و رصانت « 3 » آن اساس و بنياد در هفت كشور شهرتى تمام يافته و ابن علقمى همچنان قاصدان را روان ساخته ، بمبالغه استدعا مىكرد و در ضمن مكاتيب باز مىنمود كه : من بعد وصول مواجب سپاهيان بغداد و مرسومات لشكريان اين بلاد چون سررشتهء وفا و حسن عهد من منقطع و نابود خواهد بود . بالاخره هلاكو خان از صحراى دلگشاى همدان بجانب بغداد نهضت كرد و با سپاه فراوان و حشمت و ابهت بىپايان طى مسافت بجاى مىآورد . ابن علقمى چون دانست كه تير غدر او بنشانهء مقصود رسيد نقشى تازه انگيخته ، در خلوت خاص بعرض خليفه رسانيد كه : امروز به حمد اللّه پادشاهان روى زمين داغ
هامش
( 1 ) سال 651
( 2 ) سال 654
( 3 ) رصانت بفتح اول استوارى و پايدارى