انداخته ، هرچند خواست كه مردم را از غارت منع كند ميسر نشد ، بلكه بواسطهء ازدحام فرق انام نتوانست كه از خانه بيرون آيد . آخر ديوار را سوراخ كرده و بيرون رفته ، متوجه موصل شد و در اثناى راه وفات يافت و ظهير الدين از شر او ايمن گشته ، در اوقات حيات مستضيئى بفراغت روزگار گذرانيد و در زمان ايالت الناصر لدين اللّه نيز بمرتبهء وزارت رسيد و بعد از فوت او :
جلال الدين ابو المظفر و جلال الدين على بن هبة « 1 » الله البخارى و ابن ابى الحديد
ينوبت وزارت الناصر لدين اللّه نمودند . از احوال ايشان زياده ازين چيزى كه لايق بسياق اين اوراق باشد معلوم نشد .
مويد الدّين ابو عبد اللّه بن محمد بن على المعروف [ بقصاب ] « 2 »
بصفت تهور و تكبر و قلت عقل و تدبير موصوف بود و در سنهء تسعين و خمسمائه « 3 » به حكم الناصر لدين اللّه منصب وزارت را تعهد نمود و با فوجى از سپاه بغداد روى بجانب خوزستان نهاد و آن ولايت را در سلك ساير قلمرو خليفه سمت انتظام داد . به صحت پيوسته كه چون تكش « 4 » خان بلاد عراق را از تحت تصرف سلجوقيان بيرون آورده ، مسخر ساخت الناصر لدين اللّه در طمع افتاد كه خوارزمشاه بعضى از ولايت را را بحوزهء ديوان خلافت مسلم دارد و درين باب رسل و رسايل نزد تكش « 4 »
هامش
( 1 ) در اصل : هيبت .
( 2 ) نام اين وزير در كتابهاى ديگر مويد الدين ابى المظفر محمد بن احمد بن القصاب ثبت شده .
( 3 ) سال 590
( 4 ) در اصل : بكش