گشت و پس از چندگاهى حكم وزراى سابق گرفته ، بكام يا ناكام از سر از سر آن امر خطير درگذشت .
ظهير الدين ابى بكر « 1 » العطار
چون مسند وزارت مستضيئى از ضياء ضمير عضد الدين بىبهره شد ظهير الدين عطار متكفل آن امر گشته ، شميم عدالتش بمشام سكان هربلاد و ديار رسيد و در آن ايام كه عطار بسرانجام مهام فرق انام مىپرداخت قطب الدين قيماز « 2 » منصب امير الامرائى يافته ، در تمشيت امور ملك و مال صاحب اختيار گشت و ميان قطب الدين و ظهير الدين غبار خلاف و نزاع ارتفاع يافت ، در سنهء 570 « 3 » قيماز بىاستصواب خليفه قصد اخذ و قيد عطار نمود و بوى اين خبر بمشام عطار رسيده ، پناه بدار الخلافه برد و قطب الدين بعد آنكه آتش نهب و تاراج در سرايش زد با بعضى از امراء و جمعى كثير از مردم تماشاگر روى بقصر خلافت نهاد ، تا ظهير الدين را بدست آرد . چون مستضيئى آواز غوغا شنيد ، دانست كه منشأ اين فتنه كيست و علاجش چيست . لاجرم بر بام كوشك رفته و خود را بمردم نموده ، آواز برآورد كه : ايها الناس ، قيماز پاى از حد خويش فراتر مىنهد ، اكنون اموالش از شماست و خونش از ما .
خواص و عوام كه اين كلام فرح انجام شنيدند بسرعت تمام متوجه سراى قطب الدين گشتند و قيماز بهزار حيله خود را در خانه
هامش
( 1 ) در اصل : ظهير الدين بن كرب و در كتابهاى ديگر ظهير الدين ابى بكر منصور بن ابى القاسم نصر بن العطار ضبط شده است
( 2 ) در اصل : قيمار و در كتابهاى ديگر همهجا قايماز ضبط كردهاند .
( 3 ) در اصل 590