« * 1 » مواد معاش و اسباب انتعاش بر « 2 » ايشان مضيّق شده جمعيتى ساخته سر بدزدى و حرامىگرى « 3 » برآوردهاند و بر تجار و قوافل مىزنند و صامت و ناطق غارت مىكنند واجب آمد بتدارك ايشان قيام نمودن بدان سبب اين حكم نفاذ يافت و بدر الدين حسن را كى مردى دلاور و بهادر كارزار و از دليران روزگارست با لشكريانى كى در اهتمام او مىباشند بر سر ايشان فرستاده شد تا جمعيت ايشان را متبدّد و متفرق گرداند « 4 » و بهر جا كه يكى را از ايشان يا جمعى را دريابد بهر نوع كه تواند امّا بالاسر « 5 » و القيد و اما « 6 » بالقطع « 7 » و القتل دفع واجب شناسد « 8 » و به هيچ حال بر جمعى كه دما و فروج مسلمانان را بر خود حلال و مباح دانند « 9 » ابقا نكند « 10 » و در مجازاة اين اعمال از حضرت رب العالمين جل جلاله توقع ثواب « 11 » دارد و از جانب « 12 » ما مترقّب « 13 » سيورغاميشى « 14 » و عاطفت گردد امرا و صحرانشينان ( * ) و لشكريان « 15 » ( * ) ممد و « 16 » معاون « * 1 »
هامش
( * 1 - * 1 ) - ث : حذف شده ( دو صفحه از اين نسخه افتاده ) .
( 2 ) - آ ت : حذف شده .
( 3 ) ت : كيري .
( 4 ) ب ت : كردانند .
( 5 ) ت : ؟ ؟ ؟ لاسر .
( 6 ) - آ : اما ، ب : ابا .
( 7 ) - آ : بالقلع ، ب : ناخوانا ، ت : القلع .
( 8 ) ب پ ت : شناسند .
( 9 ) ت : داند .
( 10 ) - ج : نكنند .
( 11 ) - پ : حذف شده .
( 12 ) - ج : حضرت .
( 13 ) - ت : متوقع .
( 14 ) - ب :
شيوغاميشى .
( * 15 ) ج پ : حذف شده ، ت : و لشكرى .
( * 16 ) - پ : بمدد .