نفاذ يافت و جلال الدين نصر الله « 1 » را كه از دهاة وقت بكمال كفايت و شجاعت و كاردانى و شهامت مستثنى و ممتازست ( * ) با دو هزار « 2 » مرد متسلح فرستاده شد « 3 » تا بهر جا كه بر ايشان ظفر يابد دمار از روزگار ايشان برآرد و نتايج ذمايم افكار « 4 » ( * ) و قبايح افعال « 5 » ايشان را در حق ايشان بتقديم رساند و عمل با ايشان بنيّت « 6 » ايشان كند و هرچه از نقود و اجناس ( * ) و اثاث « 7 » و قماش و چهارپايان و غير آن يابد « 8 » تمامت را غارت كند « 9 » و بر ( * ) خود و « 10 » لشكريان موزّع و محصّص گرداند « 11 » امرا و لشكريان كه دران حدود و حوالى باشند باعلام او حاضر شده بوظيفهء ملازمت و مساعدت قيام نمايند و از تقصير « 12 » محترز باشند تا بجزايل سيورغالات « 13 » و كرايم تشريفات اختصاص يابند
نوع دوم
چون معلوم شد كه جمعى از اضداد و مخالفان در « 14 » مكامن قرا آغاج « 15 » مترصّد تاختن بر لشكريان ما « 16 » نشستهاند « 17 » و نهب و غارت ايشانرا متشمر « 18 » و متصدى شده سيف الدين
هامش
( 1 ) - آ ت : نصرت ، ب : نصراه .
( * 2 ) پ ج : با هزار .
( 3 ) - آ ت : حذف شده .
( 4 ) ج : كار .
( * 5 ) پ ج : حذف شده .
( 6 ) ت : حذف شده .
( * 7 ) ت : حذف شده .
( 8 ) پ : بايد .
( 9 ) پ : كنند .
( * 10 ) - ث :
حذف شده .
( 11 ) - پ : كردانند .
( 12 ) - پ : تقصيرات
( 13 ) - پ :
سورغالات ، ت : سنورغالات .
( 14 ) - ث : حذف شده .
( 15 ) - آ پ ت ث :
اغاج .
( 16 ) - پ : حذف شده .
( 17 ) - ت : حذف شده .
( 18 ) - ب : منشمر ، ج : متثمّر