« * 1 » او باشند
نوع دوم
چون « 2 » درين وقت عرضه داشتند كى جمعى از قطاع و سرّاق در حدود ( * ) درقدز « 3 » و صحارى مرند بحرامىگرى « 4 » و دزدى و مفسدى مشغولاند و صادر و وارد را تردد بدان راه « 5 » منقطع شده و تجار و قوافل راه « 6 » باجانب دزمار « 7 » انداخته « 8 » سه روزه راه بيك هفته مىآيند حاجى نجم الدين ابو بكر را كه مدتها « 9 » در ان حوالى بوده و از احوال حراميان آنجا واقفست با « 10 » سيصد مرد مرتب مستعد « 11 » متسلح فرستاده شد تا دفع كلى كرده دمار از روزگار ايشان برآرد بدان سبب اين حكم يرليغ « 12 » نفاذ يافت تا مجموع صحرانشينان كه در ان حدود و حوالى مىباشند بجار او حاضر شده و با او موافق و متفق بوده قمع و قهر و قلع و استيصال ايشان « 13 » واجب دانند و از ان قطاع و سرّاق متنفس نگذارند و حماة ايشان را نيز « 14 » مواخذ و معاقب گردانند خلافكننده چگونه ( * ) از سر خود « 15 » نترسد ( * ) و نميرد « 16 »
فصل ششم در اخراج متمردان ( * ) از نواحى « 17 » دو نوع
نوع اول
جمعى كه وجود ايشان سبب مضرت خلايق « * 1 »
هامش
( * 1 - * 1 ) - ث : حذف شده .
( 2 ) ت : حذف شده .
( * 3 ) پ : ورق در ، ت : دردز .
( 4 ) - آ : مشغول - افزوده .
( 5 ) پ : جانب .
( 6 ) - آ ب : را ، ت : حذف شده .
( 7 ) ب : دزمار .
( 8 ) پ : انداختهاند .
( 9 ) ت : حذف شده .
( 10 ) - پ : تا .
( 11 ) - پ : حذف شده .
( 12 ) - ب : حذف شده .
( 13 ) - ت : حذف شده .
( 14 ) - پ : حذف شده .
( * 15 ) - پ : حذف شده .
( * 16 ) - ت : حذف شده .
( * 17 ) - ت : حذف شده