و بظلم و عدوان و تعدى و تطاول از مردم ضعيف حال درويش گندم و جو و ساير حبوبات و حوايج مىستانند و به چوب و شكنجه خطاب مىكنند اين معنى بغايت مستنكر نمود بدان سبب اين حكم نفاذ يافت و بها الدين آيبك « 1 » را با صد « 2 » سوار جلد متجنّد « 3 » مرتب « 4 » مستعد « 5 » فرستاده شد تا مجموع آن جماعت را گرفته و بند كرده اينجا آورد تا بعد از استكشاف احوال و استرداد حقوق مظلومان و تسليم بمستحقان هر يك را ( * ) بسزا و جزايى كه در خور ان باشند و موجب « 6 » اعتبار سايز « 7 » ظلمه و مفسدان « 8 » و متعديان گردد رسانيده آيد هيچ آفريده در ميان نيايد « 9 »
فصل چهارم « 10 » در نهب و قتل و غارت دشمنان « 11 » دو « 12 » نوع
نوع اول
چون بتحقيق پيوندد كه جمعى تخم عداوت در كل دل كشتهاند « 13 » و طينت طبيعت را بحقد و مكر سرشته و
هامش
( 1 ) - آ : اييك ، ج : ؟ ؟ ؟ يك ، ث : ا ؟ ؟ ؟ پك ، ب : ا ؟ ؟ ؟ ك .
( 2 ) ج : جند ، ب ت : ناخوانا .
( 3 ) ت : حذف شده .
( 4 ) - آ پ : و مرتب ، ب : و مرتب و .
( 5 ) ت :
حذف شده .
( * 6 ) پ : سزايى كه موجب .
( 7 ) پ : حذف شده .
( 8 ) پ : و فجره - افزوده .
( 9 ) - آ : و السلم - افزوده .
( 10 ) - ج : جهاردهم .
( 11 ) - پ : مسلمانان .
( 12 ) - ت : سپه .
( 13 ) - ت : كاشتهاند .