ولايات « 1 » تردد ( * ) نمىتوانند كرد « 2 » و عسرى تمام باحوال خلايق راه يافته « 3 » توقعست كه احكام شريفه بتردد تجار و كاروانها نفاذ يابد تا برقرار بمعاملات و خريد و فروخت مشغول گردند و ضيق حال « 4 » اهالى بسعت « 5 » مبدل شود چون اين ملتمس « 6 » موجب اصلاح احوال جهتين است يقين كه مبذول افتد جهان بكام باد
( * ) نوع سوم « 7 »
اعلام راى شريف گردانيده مىآيد كه از سوالف ازمنه و اعصار در جميع بقاع و امصار عادت چنان بوده كه بازرگانان و اصحاب قفول بآمد و شد مشغول باشند « 8 » و امتعه و اقمشه « 9 » و مطعومات و ماكولات و ملبوسات و مفروشات آرند و برند تا خلايق را در خريد و فروخت اسباب معاش و مواد انتعاش حاصل گردد « 10 » و ملوك ممالك نيكنامى دنيا و ثواب « 11 » آخرت يابند مدتيست كه از ان مملكت تجار و كاروانيان « 12 » هيچ متاع و قماش ( * ) بدين ولايت « 13 » نياوردهاند و تجار اين اطراف « 14 » نيز بدين « 15 »
هامش
( 1 ) - ب پ : ولايت
( * 2 ) - ب : نمىتواند رفت
( 3 ) - ب : يافته است
( 4 ) - آ : مجال
( 5 ) - ت : سبقت
( 6 ) - ت : كه - افزوده شده
( * 7 ) - ب : حذف شده
( 8 ) - ت : حذف شده
( 9 ) - ت : اسلحه ، ج : اقمشه و الات
( 10 ) - پ : كرده
( 11 ) - ث : مثوبات
( 12 ) - ب : كاروانيان نيامده ، پ : كاردانان
( * 13 ) - ب : حذف شده ، ت : بدين مملكت ، ث : بدين ولايات
( 14 ) - ج : طرف
( 15 ) - ت : بدان