خصب « 1 » ولايات ار آمد و شد ايشان مى « 2 » باشد و اكنون مدتيست تا از ان مملكت تجار و قوافل « 3 » نيامدهاند و اقمشه ( * ) و آلات « 4 » و آنچ معهود بوده نياورده و نبرده و بدين واسطه ( * ) در مملكتين « 5 » غلايى « 6 » متجاوز الحدّ پديد آمده و موجب عسر احوال و ضيق مجال اهالى و ساكنان شده و تدارك بر ذمت « 7 » حضرتين واجب توقع بشمول الطاف حضرت « 8 » شهريارى چنان است كه اشارت شريف ( * ) باركان دولت « 9 » صادر گردد تا « 10 » فرمان مطاع و حكم واجب الاتباع ان حضرت را به جماعت تجار و قوافل « 11 » رسانند « 12 » تا برقرار سابق بتردد مشغول شده اقمشه و اسلحه و الات و مطعمومات « 13 » و ساير انچ « 14 » معهود بوده بدين ولايت « 15 » آورند و ازينجا متاع ان مملكت حاصل كرده باتفاق تجار اين مملكت آنجا برند ( * ) تا در هردو مملكت « 16 » رخصى تمام و خصبى
هامش
( 1 ) - ت : رخصت
( 2 ) - ت : حذف شده
( 3 ) - ب پ ت ث ج : قفول
( * 4 ) - پ : ولايت
( * 5 ) - ج : در حاشيه نوشته شده
( 6 ) - آ : در زير كلمهء - غلايى - با خط مغاير - كرايى - افزوده شده ، ب : غلاتى ، پ : غلا ؟ ؟ ؟ ن
( 7 ) - ت : همت - افزوده شده
( 8 ) - آ : حذف شده
( * 9 ) - پ : درباره ان دولت
( 10 ) - پ ج : كه
( 11 ) - ت : قوافيل
( 12 ) - ب پ ت : رسانيد
( 13 ) - ب پ ت ث ج : مطعومات
( 14 ) - ت : حوايج
( 15 ) - ث ج : ولايات
( * 16 ) - آ : تا هردو مملكت را ، پ : تا در مملكت