تغمده الله بغفرانه قاعده اتحاد ميان « 1 » ايشان ممهد و مستحكم بوده و چون نوبت سلطنت بدينجانب رسيده ان قاعده مرفوض و متروك گشته و اقاويل حساد و اصحاب « 2 » اغراض « 3 » و اضداد در حق او ( * ) مقبول و مسموع « 4 » افتاده و به خرابى « 5 » ولايات و بلوكات او سرايت كرده و بعد از ان موارد كتّاب را بمكدّرات تهديد « 6 » و مشارب خطاب را بمغيرات « 7 » تنغيص « 8 » مكدر و مغير داشته اين معانى موجب استنكار تمام است چه « 9 » بعد از انقضاء ايام سلطان سعيد بدانج ممكن و مقدور بود طريق مخالصت مسلوك مىگشت و حساد و اضداد را مجال تقبيح صورت حال او نه به مجرد تصورى كه « 10 » بخاطر او راه يافته بتقرير كلمات « 11 » نامناسب مشغول شدن و جريان سخن بر وضعى كه هرگز معهود نبوده آغاز نهادن مقتضاى عقل سليم و فطرت مستقيم نيست حق تعالى هركس « 12 » را از « 13 » ارباب دولت قدرت
هامش
( 1 ) - ت : در ميان
( 2 ) - ب : حذف شده
( 3 ) - ب : اعراض
( * 4 ) - ت : مسموع و مقبول
( 5 ) - ب ث : بحراب
( 6 ) - آ : تهديدات
( 7 ) - پ : بتغيّرات
( 8 ) - پ ت : تنقيص ، ث : قص ؟ ؟ ؟
( 9 ) - ج : حذف شده
( 10 ) - ج : حذف شده
( 11 ) - ت : او - افزوده شده
( 12 ) - ت : كسى
( 13 ) - پ : حذف شده