به كلى انسداد يابد و تدارك اين قضايا كه تقرير هر حقيست « 1 » در مقر ( * ) و مركز « 2 » ان بدشوارى تمام « 3 » توان « 4 » كرد « 5 »
( * ) ارى الف بان لا يقوم بهادم * فكيف ببان خلفه الف هادم « 6 »
چه هركس را از فضولان و بد نفسان كه قضيهء « 7 » عادت و ملكه شده باشد مسلم كه او را از ان منصب كه دارد ابعاد و اخراج كنند ازالت ان ملكه از طبيعت خبيث و جبلّت پليد او چگونه « 8 » توان كرد و چنين كس منتهز فرصت باشد تا بهروقت و « 9 » پيش هر صاحب شوكت از نواب حضرت سلطنت كى مجال يابد مكنون ضمير را « 10 » باظهار رساند و با سر « 11 » بد نفسى و ايذاء خلق و توقعات فاسد رود ( * ) و جهانى از شر « 13 » ايشان در عذاب باشند « 12 » « 21 » و دفع چنين طوايف به حكم آنك « 14 » ( * ) پادشاهان از پى يك « 15 »
هامش
( 1 ) - آ ب : و - افزوده شده
( * 2 ) - پ ج : حذف شده
( 3 ) - ب : تمان
( 4 ) - ج : نتوان
( 5 ) - ث : شعر - افزوده شده
( * 6 ) - ب پ ج : حذف شده
( 7 ) - ب : بى - افزوده شده
( 8 ) - ت : دور - افزوده شده
( 9 ) - ب : حذف شده
( 10 ) - ت : حذف شده
( 11 ) - ت : شر ، ج : سوء
( * 12 ) - پ ج : حذف شده
( 21 ) - ث : باشد
( 13 ) - ب : سر
( 14 ) - ب ت : ان ، پ : مصراع - افزوده شده
( * 15 ) - ب : حذف شده