دور « 1 » كند و اگر بعرضه داشت « 2 » احتياج افتد ( * ) بعز عرض « 3 » رساند « 4 » تا تدبير بر « 5 » وجهى كى متضمن مصلحت رعيت و مملكت باشد فرموده آيد و چنين كس را بايد كى منهيان امين باشند « 6 » تا او را از احوال اصناف خلق « 7 » اعلام دهند و او نيز تا از جمعى ديگر استعلام نكند بتقرير ايشان راضى نشود و « 8 » اگر بدان يك شخص « 9 » كه گفته شد اين امور تمشيت نيابد اشخاص متعدده « 10 » تعيين ( * ) بايد فرمود « 11 » چه در دولتخانهء « 12 » سلاطين كاردان بسيار دربايست باشند « 13 » و بىوجود ايشان كارها تمشيت نگيرد « 14 » بهروقت كه امور مملكت برين « 15 » موجب استقرار يابد مصالح « 16 » منتظم و مفاسد منقطع « 17 » گردد و عما قريب اخبار رونق « 18 » پادشاهى و نسق سلطنت باقاصى و ادانى « 19 » عباد و بلاد وصول يابد اوليا خرمى نمايند
هامش
( 1 ) - ب : حذف شده ، پ ث ج : منع
( 2 ) - ج : حاست
( * 3 ) - پ ت : بعرض
( 4 ) - ب : رسانند
( 5 ) - ت : حذف شده
( 6 ) - ت : باشد
( 7 ) - پ ج : انها كنند و - افزوده
( 8 ) - ب ت : حذف شده
( 9 ) - ت : شخصى
( 10 ) - پ ث ج : متعدد
( * 11 ) - ت : فرمايند
( 12 ) - ج : دولتخواه
( 13 ) - ب پ : باشد
( 14 ) - ب ت : و - افزوده
( 15 ) - آ ب ت : بران
( 16 ) - پ : بمصالح
( 17 ) - پ : و منثلم - افزوده ، ج : و متثلّم - افزوده شده
( 18 ) - ت : وثوق
( 19 ) - ث : ادنى