مسخر كند « 1 » يا اميرى و حاكمى بامارت و حكومت ولايتى روند اهالى انجا جهت عرض مهمات متوجه او شوند و هريك « 2 » مطلوب خود را در هركسوت كه متضمن مصلحت خود دانند بعرض رسانند و در ميان اين طوايف مردم فضول مفسد « 3 » كى « 4 » خود را بزى « 5 » ( * ) صلحا و لباس علما « 6 » برآرند بىنهايت باشند « 7 » و هركس « 8 » از ايشان خواهد كى خود را استحقاق « 9 » عارفهء « 10 » باظهار رساند كى در واقع چنان نباشد و ادرارات و انعامات زيادت از حدّ « 11 » خود طلبند « 12 » تا « 13 » باعلام قضيهء كى موافق طباع « 14 » اكثر اكابر باشد خود را در پيش اندازند و « 15 » مقرب و ايناق سازند و بوقاحت و جلادت صاحب منصبى شوند و بدان واسطه بر « 16 » خلق خداى « 17 » تعدى و تطاول « 18 » نمايند و بهربهانه و شعبده « 19 » از مردم چيزى ستانند و قضايا كى قطعا مصلحت سلطنت
هامش
( 1 ) - پ : ك ؟ ؟ ؟ ند ، ث : كنند
( 2 ) - ت : يكى
( 3 ) - ث : و مفسد
( 4 ) - ب : حذف شده ، پ : كه ن
( 5 ) - پ : ؟ ؟ ؟
( * 6 ) - پ ج : و لباس علما و صلحا
( 7 ) - پ : باشد
( 8 ) - ب : كسى
( 9 ) - ت : باستحقاق
( 10 ) - ب : عارفهى
( 11 ) - ث : حذف شده
( 12 ) - ب پ : طلبد
( 13 ) - ث ج : يا ، پ ت : ؟ ؟ ؟ ا
( 14 ) - پ : طبايع
( 15 ) - آ : حذف شده
( 16 ) - ت : با
( 17 ) - ج : تعالى - افزوده
( 18 ) - پ : تطوّل
( 19 ) - آ پ : شعبذه ، ت : سعيده ، ج : شعوذه