حكما و عقلا و بزرگان و مصلحان و مستحقان و مستعدان و جمعى كى شايستهء استيفاء اين عوارف و لايق تقلد اين مناصب باشند محروم مانند جهت انك معارضه با فضولان و سفيهان و عوان طبعان مصلحت ندانند فكيف وقتى كى مستقل و متمكن « 1 » باشند و مثل ايشان مثل « 2 » گاو باشد كى ( * ) قوت و آلت « 3 » ايذا « 4 » كه شاخست دارد و عقل كه مانع اعمال ان « 5 » باشد ندارد « 6 » و « 7 » عقلا چون حال « 8 » برين « 9 » منوال بينند دست و دامن از مباشرت « 10 » كليات امور « 11 » به كلى بفشانند « 12 » و بدين واسطه مهمات دين و دولت از منهج استقامت انحراف يابد و صلاح و فساد قضايا بهم برآيد و خير و شر مخفى ( * ) و مستور « 13 » گردد « 14 » و پادشاه از تدبير امور مملكت و سلطنت بازماند و امرا و وزرا و اركان دولت « 15 » هريك در وظيفهء خود متردد شوند بلك وجوه « 16 » تدابير
هامش
( 1 ) - پ ج : قوى حال شده ، ث : متمكن شده
( 2 ) - آ : بامثل ، ب : ؟ ؟ ؟ مثل
( * 3 ) - ت : قوت و آلات ، ث : الت و قوت
( 4 ) - پ : ايد
( 5 ) - آ : حذف شده ، ب : اين
( 6 ) - ت : ندارند
( 7 ) - ب : حذف شده
( 8 ) - ج : احوال
( 9 ) - ب : بدين
( 10 ) - آ : در حاشيه نوشته شده ، ت : مباشرات
( 11 ) - ت : حذف شده
( 12 ) - پ : بيفشا ؟ ؟ ؟ ند ، ت ث ج : بيفشانند
( * 13 ) - پ : حذف شده
( 14 ) - ب : مآ ؟ ؟ ؟ د
( 15 ) - پ ج : و اعوان حضرت - افزوده
( 16 ) - ب : وجود