و تعدى مىطلبند و آن بيچارگان از بيم جان و خوف چوب و شكنجه مىدهند مال و تجمل « 1 » رعايا متغلبان مىبرند و رعايا عاجز و مسكين و درويش مىمانند « 2 » و استعداد عمارت « 3 » و زراعت نمىماند و پادشاه در دنيا بظلم و بىوقوفى از احوال « 4 » رعايا « 5 » مشهور مىگردد و در آخرت عقوبت مىيابد و مجموع اين قضايا محل احتراز و اجتناب پادشاهان ديندار و ملوك معدلت شعارست چه طوايف سلاطين وفقهم الله للعدل « 6 » و الانصاف مىبايد كى در رعايت رعاياء ضعيف حال همچنان « 7 » كوشند كه در رعايت نفس خود و فرزندان و از ايذاء نفوس و اتلاف اموال « 8 » رعايا همچنان « 9 » محترز « 10 » باشند كه از صحبت عقارب و حيّات چه مضار ايشان « 11 » به نسبت « 12 » ( * ) با انفس و ابدان « 13 » يكسان است « 14 » فرق بيش از ان
هامش
( 1 ) - آ ب : ؟ ؟ ؟ حمل ، ت : تحمل
( 2 ) - ب ج : ماند
( 3 ) - ت : عهدت
( 4 ) - پ : حال
( 5 ) - پ : رعا
( 6 ) - ج : العدل
( 7 ) - پ : همجنانك
( 8 ) - ت : احوال
( 9 ) - پ : همجنانك
( 10 ) - ت : متحرز
( 11 ) - ت : اين
( 12 ) - ت : نيست
( * 13 ) - آ : ؟ ؟ ؟ ابدان و نفس ، ب : با نفس و ابدان ، ت : نا نفسى و ابدان
( 14 ) - آ ب ت : و - افزوده شده