بفرياد من نمىرسد « 1 » اگر او « 2 » پادشاه عادل صاحب سياست بودى متعلق او در نيمشب بخانهء من چهكار « 3 » داشتى و بر چنين حركات چگونه اقدام نمودى ( * ) سلطان گفت اى شخص محمود منم مرا بر سر او بر تا داد تو ازو بستانم آن « 5 » مرد گفت « 4 » امشب نيامده است چون بيايد سلطان را خبر كنم سلطان او را با خود برد و « 6 » بدربانى « 7 » نمود و گفت بهر « 8 » وقت كه اين مرد بر درگاه « 9 » آيد بروز يا بشب مرا خبر كنيد « 10 » آن مرد سلطان را دعا گفت و برفت « 11 » بعد از سه « 12 » روز نيمشبى بر درگاه « 13 » آمد دربانان « 14 » او را به حضرت سلطان بردند سر بر زمين نهاد و گفت اى سلطان عالم ان ظالم آمده است سلطان در حال برخاست و شمشير بر ميان بست و روان شد و با مرد گفت چون بخانهء تو رسيم تو پيشتر برو « 15 » و چراغ را « 16 » بردار و مرا بنشان بر سر او بر آن مرد چون ( * ) در خانه « 17 » رفت ان ظالم را « 18 » در جامهء خواب
هامش
( 1 ) - آ ب ت : و - افزوده شده
( 2 ) - ب : حذف شده
( 3 ) - ب : كا
( * 4 ) - پ : سلطان را ما سكه نماند گفت كه
( 5 ) - ب پ ث : حذف شده
( 6 ) - ب ت : حذف شده
( 7 ) - ت : با دربانى ، ث : بدربانان
( 8 ) - پ : هر ، ت : كه بهر
( 9 ) - ت : يا بدركاه
( 10 ) - ت : كن
( 11 ) - پ : روانه شد
( 12 ) - ت : نيم
( 13 ) - ت : بدركاه
( 14 ) - ت : دربان
( 15 ) - ت : رو
( 16 ) - ب : از بس - افزوده شده
( * 17 ) - ب پ : به خانه
( 18 ) - ث : حذف شده