غلبه كرد و هرچند « 1 » سعى مىنمود در خواب « 2 » نمىرفت با خود انديشيد كه همانا « 3 » فريادخواهى بر درگاهست و آواز او به گوش من « 4 » نمىرسد و بيدارى او مانع خواب من « 5 » مىشود برخاست و شمشير بر ميان بست و چنانك عادت او بود « 6 » تنها « 7 » از خانه بيرون آمد و مىرفت تا بدر مسجدى رسيد آواز شخصى شنيد كه ( * ) در تاريكى شب « 8 » سر به سجده « 9 » نهاده بود و مىگفت الهى محمود سبكتكين بفرياد من نمىرسد داد من ازو بستان سلطان بىقرار در مسجد « 10 » رفت و آن شخص را گفت محمود سبكتكين بر تو « 11 » چه ظلم كرده است كه او را درين نيمشب به حضرت حق « 12 » تعالى حوالت مىكنى ( * ) و داد ميخواهى « 13 » مرد گفت ظلم ازين « 14 » بيشتر چه باشد كه چندين شبست كه يكى از متعلقان او مست بخانهء من « 15 » مىآيد و بظلم « 16 » و تعدى ( * ) متعرض منكوحهء من مىشود « 17 » و محمود
هامش
( 1 ) - پ : كه - افزوده شده
( 2 ) - ت : خاب
( 3 ) - آ ب ت : كه - افزوده شده
( 4 ) - پ ت : حذف شده
( 5 ) - ب : حذف شده
( 6 ) - آ ت ث : بوده
( 7 ) - ت : پنهان
( * 8 ) - آ ب ت ث : حذف شده
( 9 ) - آ ب ت : حذف شده
( 10 ) - ب : در - افزوده شده
( 11 ) - ت : به تو
( 12 ) - ت : حذف شده
( * 13 ) - ث : حذف شده
( 14 ) - ت : اين
( 15 ) - ت : در حاشيه نوشته شده
( 16 ) - پ : به زور
( * 17 ) - پ : با منكوحه من فساد مىكند