او در استشهاد « 1 » آيت مذكور « 2 » باوج ثريا رسيد « 3 »
حكايت هفتم
از خلفاء بنى العباس امير المومنين المسترشد بالله طيب الله تربته و رفع فى « 4 » الجنان رتبته بواسطهء استزادتى « 5 » كى از سلطان سعيد سنجر بن « 6 » ملكشاه طاب ثراهما « 7 » در تصور داشت متوجه خراسان شد چون بكرمانشهان « 8 » رسيد روز آدينه بود خطبهء گفت كى در فصاحت از ذروهء اوج آفتاب گذشته بود و بمنتهاى عروهء عليين رسيده و در اثناى خطبه بواسطهء ملالتى كه از « 9 » آل سلجوق داشت شكايتى كى فصحاى عرب و بلغاى عجم انصاف دادند كه بعد « 10 » از صحابه رضى الله عنهم كى شارح كلمات جامع الكلم « 11 » بودند هيچكس فصلى « 12 » بدان جزالت و فصاحت نظم نداده بود در بيان آورد برين موجب فوضنا « 13 » امورنا الى آل سلجوق ( * ) فبرزوا « 14 » علينا فطال عليهم الامد ( * ) فقست قلوبهم « 15 »
هامش
( 1 ) - ت : و استعمال - افزوده
( 2 ) - ت : مذكوره
( 3 ) - ت : و الله اعلم - افزوده
( 4 ) - ت : ال
( 5 ) - ب : استرادتى ، ث : استرادى
( 6 ) - ب : حذف شده
( 7 ) - ت : در حاشيه نوشته شده
( 8 ) - ت : بكرمان شاهان ، ث : بكرماشاهان
( 9 ) - ب : حذف شده
( 10 ) - ت : حذف شده
( 11 ) - ث : الكلام
( 12 ) - ت : فضل
( 13 ) - ت : فوضعنا
( * 14 ) - ب ت : فبرزو ، ث : فيروزا
( * 15 ) - آ : در حاشيه نوشته شده ، ث : فقست قلوبهم