مستظهر و مغرور بود و قرار بر مصاف دادند و تاش ( * ) پيرو « 1 » جهان ديده بود و چهل سال سپهسلارى « 2 » كرده « 3 » و محاربات بسيار ديده تعبيهء لشكر بنوعى كرد « 4 » كى چون دو لشگر در مقابلهء يكديگر آمدند و دليران و شجاعان ماوراء النهر و خراسان ( * ) از قلب « 5 » در حركت آمدند يك نيمه از لشگر ماكان برفتند و باقى بحرب مشغول شدند و ماكان كشته شد « 6 » و تاش مظفر و منصور گشت و با اسكافى گفت كى ( * ) تا قاصدى « 7 » فرستادن كبوتر بر مقدمه مىبايد پرانيد و جمله وقايع را بيك دو كلمه باز نمودن تا بر كبوتر بار « 8 » نباشد اسكافى « 9 » دو « 10 » انگشت كاغذ برگرفت و بنوشت
بسم الله الرحمن الرحيم ما كان صار كاسمه « 11 » و سلم « 12 » از اين ما ماء « 13 » نفى خواست و از كان فعل خاص بپارسى چنان باشد كى ماكان چون نام خويش شد يعنى نيست شد چون كبوتر بامير نوح رسيد ازين « 14 » فتح چندان تعجب نكرد « 15 » كى ازين لفظ
هامش
( * 1 ) - ت : مرد
( 2 ) - ت ث : سبهسالارى
( 3 ) - ت : كرد
( 4 ) - ب : كرده
( * 5 ) - ت : در قلب ، ث : حذف شده
( 6 ) - ث : حذف شده
( * 7 ) - آ ب : تا - حذف شده ، ت : قاصدى تا
( 8 ) - ب : ؟ ؟ ؟ ار ، ت : باز
( 9 ) - ت : اسكانى ، ث : اشكافى
( 10 ) - ت : در
( 11 ) - ث : اسمه
( 12 ) - آ ث : و السلم ، ت : و اللام
( 13 ) - ت : حذف شده
( 14 ) - ب : از
( 15 ) - ت : نكردند