تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
طايفهء فتح لو به فرمودهء عليقلى خان ، طهماسب ميرزا را در آنجا پاس مىداشتند - فرارى گرديد و هنوز كوكبهء والاى تخت نشين كاووس و كى به ولايت رى نرسيده بود كه اكابر و اعيان قزوين كه طريق استقبال پيموده بودند جبين نياز بر آستان اطاعت پادشاه سرافراز سودند و نقش آرزوى مرشد قلى خان از همه راه بر حسب دلخواه درست نشسته به كام دل ، كمر صلاح انديشى دولت ابد مدت بر ميان جان بست و به آئين سلاطين پيشين و رسم و راه پادشاهان روى زمين در ركاب فلك فرساى خاقان كشور گشاى از ولايت رى به صوب معمورهء جنت قرين قزوين راهى شده به ساعتى كه سعود از آن كسب سعادت توانند كرد بىمانع و مزاحمى داخل شهر گرديد و آفتاب اوج جهانبانى و گيتى ستانى را به بيت الشرف خود يعنى دولتخانهء مباركه رسانيده بر تخت سلطنت آباء و اجداد و الا نژاد متمكن گردانيد . به قدوم مسرت لزوم اين طرازندهء تاج و سرير ، جهان پير جوانى از سر گرفت و روزگار افسرده ، بزم خوشدلى و بساط شادمانى فروچيد . بزم آرايان انجمن كامروائى ، داد مجلس آرائى دادند و آسمانيان به مرافقت زمينيان زبان به تهنيت و مباركباد گشادند . و چون چشم اميد زمانه و زمانيان به طلعت همايون شهريار ربع مسكون روشن شد مرشد قلى خان خود را وكيل كارخانهء سلطنت شمرده من حيث الاستقلال بر مسند جاه و جلال متمكن گرديد . و چون به مرافقت بريد صبا و شمال ، بشارت جلوس همايون به اطراف و جوانب رسيد گوش بر آوازان اين خبر مسرت اثر ، احرام حريم قرب خدمت بر ميان جان بسته با پيشكش و نثار به پايهء سرير سلطنت پايدار پيوستند و ريش‌سفيدان و اعيان طوايف قزلباش كه چون رمهء بىشبان در اطراف جهان ، سرگشته و حيران مىگشتند به بلدى توفيق ، سالك طريق انيق فرمان‌پذيرى گرديده از اطراف ديار و بلاد روى مسارعت به معسكر ظفر بنياد نهادند و مانند جداول و انهار كه رفته رفته به درياى بىقعر و كنار پيوندد هر لحظه از لشكر
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 839 | مير هاشم محدث / محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى