تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
شاملو و استاجلو [ 179 ] گردد با اسماعيل قلى خان از در ملايمت و فروتنى درآمده او را از آن اراده متقاعد ساخت و تعهد نمود كه خود به همدان رفته شاهويردى خليفه را بر مسند ايالت متمكن سازد و پير غيب خان را اسير و دستگير به ملازمان اسماعيل قلى خان سپارد . به اين عزيمت با جمعى از امراء به صوب همدان روان شده چون به ميانجى اصلاح مصلحان در ميان حاكم قديم و جديد ، صلح گونه‌اى پديد گرديده پير غيب خان از همدان بيرون آمده بود در عرض راه به وى رسيده خدمتش را با خود همراه به درگاه جهان پناه آورد . و چون عليقلى خان در اين باب لوازم مردمى به تقديم رسانيده بود اسماعيل قلى خان آن زياده‌سرى را به روى پير غيب خان نياورد و خدمتش در اردوى معلى سرگردان و بىاعتبار روزگار مىگذرانيد تا در ييلاق خرقان از اطوار امراى عالى شان استشمام رايحهء بى - توجهى نموده منتهز فرصت گرديده نيم شبى با برادران و چند تن از طايفهء استاجلو كه ملازمان قديم وى بودند احمال و اثقال و خيمه و سراپرده را به جا گذاشته جريده از اردوى كيهان پوى گريزان شد ، و چون در آن اوان خراسان ، مطلع آفتاب تابان و مرجع آرزوى پير و جوان بود راه خراسان پيش گرفته در مشهد معلى بار اقامت گشود و بعد از ادراك سعادت پاىبوس تخت‌آراى سرير سلطنت ابد بنيان با مرشد قلى خان ملاقات نمود و آنچه از اختلال احوال ابو طالب ميرزا و امراء و اركان دولت وى ديده و شنيده بود با وى در ميان نهاده خدمتش را به توجه صوب عراق راغب و مايل فرمود . و چون جناب خانى به عقل و كاردانى يگانهء روزگار خود بود نخست عزم آن نمود كه يكى از مردم هشيار روزگار ديده را به عراق فرستد تا اوضاع در خانه و اطوار امراء و اركان دولت و جزئى و كلى امور سلطنت را دريافته بعد از مراجعت به عرض رساند كه بعد از ورود مشار اليه بدانچه مقرون به مصلحت وقت باشد از آن قرار به عمل آورد . بنا بر اين انديشهء صواب ، عاشور آقا نامى را از ميان مردم كاردان انتخاب نموده به درگاه خاقان عليين آشيان فرستاد ، و عاشور آقا در