روزهاى ديگر به تهيهء اسباب گير و دار پرداخته بودند چون نايرهء قتال و جدال اشتعال پذيرفت خرمن زندگانى بسيارى از غازيان به باد فنا رفت و دست قضا در آن يورش بى جا ابواب آمد كار را بر روى جرأت و جلادت بهادران شير شكار بسته نقش مرادشان مطابق دلخواه ننشست . لاجرم اولياى دولت روز افزون ، دلشكسته و محزون به موكب همايون باز گرديده اعيان و اهالى تبريز را در دام قلق و اضطراب كشيدند . و چون تسخير آن قلعهء فلك شان حواله به زمان دولت ابد مدت خاقان گيتى ستان بود سعى و اهتمام شاهزادهء عالم و عالميان و غازيان نصرت نشان ، در فتحى بر روى ايشان نگشود .
و چون خبر قرب ورود سردار با لشكر بسيار و سپاه بىشمار به موكب ظفر شعار رسيده باعث ياس و حرمان اولياى دولت روز افزون از تسخير آن حصار استوار گرديد به مقتضاى مصلحت وقت ، فرمان قضا مضا به نفاذ پيوست كه جمهور سكنه و عموم متوطنين تبريز رخت اقامت به دار السلطنهء قزوين كشيده امراء و اعيان موكب ظفر - قرين ، ايشان را به شتر و اسب و الاغ امداد نمايند . به موجب فرمان جمعى از اكابر و اعيان آن ملك دلپذير به صوب قزوين طريق ايوار و شبگير پيش گرفته ساير عجزه و رعايا رخت سرگردانى به محال دور و نزديك كشيدند و شهرى به آن فسحت و وسعت در يك شبانه - روز چنان خالى شد كه در وى ساكندارى و نافخ نارى نماند . و چون مضمون ليس فى الدار غيره ديار حالى آن ديار گرديد الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت نيز به صوب ازدوم دول و دزمار آسمان ساى شد كه بعد از آن كه بر كميت و كيفيت لشكر روم معلوم شود در دفع ايشان بدانچه مقرون به مصلحت وقت و صلاح دولت ابد مدت باشد به تقديم رسد .
در خلال اين احوال فرهاد پاشا با سپاهى تمام قهر به حوالى شهر رسيده در چرنداب ، خيام اقامت مرتفع گردانيد و كاركنان دولت آل عثمان به فرمان وى ذخيرهء ساليانه و اسباب قلعهدارى را كه همراه آورده بودند به قلعه كشيدند و به تغيير و تبديل جمعى از مستحفظين
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 793
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٧٩٣