بعد از فراغ از لوازم بزم عشرت و شادمانى ، رايت عزيمت به تسخير قلعهء تبريز و گوشمال جعفر پاشا كوتوال آن افراخته به جد و جهد تمام به تهيه و تدارك اسباب آن پرداختند و به انداختن توپ بزرگ از جانب مسجد حسن پادشاه هنگامهء روز قيامت را گرم كرده از طرف صاحب آباد به جهت افراختن حواله ( ؟ ) خاك پيش آوردند و شب و روز در بردن جر و سيبه و انداختن توپ و تفنگ به نوعى سرگرم جنگ و مهياى تحصيل نام و ننگ گرديدند كه روز از شب و راحت از تعب فرق نمىكرد .
اما چون خبر مسرت اثر فتح و ظفر شاهزادهء بلند اختر و مراجعت به دار السلطنهء تبريز و مبالغه و اهتمام آن حضرت در انجام مهام قلعهگشائى به فرهاد پاشا كه در آن ولا سردار و متوجه اين ديار شده بود رسيد از بيم آن كه مبادا غازيان قزلباش ، قلعه را مسخر سازند به عزم امداد جعفر پاشا به سرعت برق و باد مرحلهپيما گرديده به حوالى تبريز رسيد . و عساكر ظفر شعار از رهگذر قرب ورود سردار ، مضطرب و بىقرار گرديده با آن كه اسباب يورش چنانچه بايد مهيا نشده بود و وقوع آن باعث افنا و اعدام بسيارى از غازيان عظام مىشد به ناچار قرار يورش با خود دادند كه اگر به نيروى بازوى قلعهگشا و زور سرپنجهء مرد آزما شاهد فتح و ظفر ، پيرايهء وقوع در بر كند فبها و الا در نظر ارباب بصيرت ملوم و معاتب نبوده به تقصير و تهاون منسوب نگردند .
بعد از تصميم اين عزيمت كه مخالف راى ارباب يافت و رويت بود شاهزادهء گردون منزلت در صباح روز موعود به مدرسهء حسن پادشاه تشريف حضور ارزانى فرمود و سپاه ظفر پناه را از راهى كه تمهيد يافته بود به يورش قلعه مأمور و روانه نموده فدويان جان نثار و صوفيان اخلاص شعار ، نقد حيات بر كف به يك بار از جاى درآمده نردبانها بر دوش از اطراف و جوانب قلعه ، غلغلهء جوش و خروش به گوش چرخ اطلس پوش رسانيدند . و بنا بر آن كه در آن روز روميان قلعهدار از يورش غازيان نصرت شعار خبردار شده بيشتر از
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 792
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٧٩٢