تربيت و احسان و مشمول عواطف و انعام بىكران فرمود . بعد از چند روز ادهم خان از قم و ابو المعصوم خان از ساوه با جهان جهان خجالت و انفعال به موكب جاه و جلال پيوسته به رسم گنهكاران تيغ در گردن و سرافكنده به نظر كيميا اثر درآمدند و بنا بر آن كه در نظر بندهپرور آن سرور ، ادهم خان به عنايتى خاص اختصاص داشت و پيوسته به تقريبات شايسته اظهار مىفرمودند كه ادهم خان از راه اكراه ، طريق موافقت آن قوم روسياه مىپيمايد منظور نظر عفو و احسان و ابو المعصوم خان به مكافات اعمال زشت خود كه در سوالف ايام از وى به صدر ظهور رسيده بود گرفتار و بال و نكال و اسباب و اموال او به ديوان اعلى متعلق گرديد . و چون زبان حال عليقلى خان و ساير فدويان جان فشان به مضمون اين بيت كه ، بيت :
دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى
گويا بود عليقلى خان را به خطاب « خان قرداشى » و منصب وكالت و لقب خانلرخانى و در عوض حكومت تبريز به ايالت ولايت رى سرافراز فرمود و به تفويض دارائى الكاى همدان ، ابواب لطف و احسان بر روى پير غيب خان استاجلو گشود ، و به ساير امراى استاجلو مانند حسينقلى سلطان برادر عليقلى خان و اللهقلى سلطان كنگرلو ولد جعفر سلطان و احمد سلطان آسايش اوغلى و مهديقلى سلطان چاوشلو ولد ايغوت سلطان ولايات خوب و الكاى مرغوب عنايت فرمود . همچنين بارقهاى از بوارق عنايات خسروانه بر ساحت امانى و آمال اسماعيل قلى خان كه به خطاب مستطاب « يولداشى » سرافراز بود به منصب والاى قورچىباشيگرى ممتاز و مقرر شد كه در ضمن احكام مطاع در برابر مهر وكالت ، مهر زند . و الكاى فراهان به مرشد قلى سلطان برادر اسماعيل قلى خان و مدينة المؤمنين قم به عليقلى سلطان قورغلو نوادهء شاهقلى خليفهء مهردار تعلق گرفته به دستور سابق امير الامرائى مملكت فارس در وجه على خان شادى بيگلوى ذو القدر برقرار شد و امراى تابين تعيين و فرمان لازم الاذعان نافذ