تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
( و نظارت دفترخانهء همايون را به دستور به ميرزا هدايت اللّه دادند ) « 1 » و نظارت بيوتات را نصفى به ميرزا احمد كفرانى و نصفى به فتحى بيك گركيراق عنايت نمودند ، و منصب مهردارى را به شاهرخ ذوالقدر عنايت فرموده ، وزارت و ريش‌سفيدى و اختيار طايفهء جليل القدر ذو القدر را به نواب « 2 » ميرزا لطف اللّه عنايت نمودند . و ولى سلطان ذو القدر حاكم سابق شيراز كه « 3 » از شاه سكندرپناه و نواب عليهء عاليه شكايت به شاه اسمعيل نموده بود ، ذو القدران كار او را ساخته ، اسباب او را متصرف شدند . الكاى گيلان به دستور به خان احمد شفقت شد شاهزاده مريم سلطان خانم همشيرهء ( 494 ) خود را به عقد نكاح « 4 » وى « 5 » درآورده ، ايشان را رعايت بسيار نموده ، پير قلى بيك چاوشلو را للهء نواب عليه نموده « 6 » ايشان را مرخص ساخته به گيلان فرستادند و ايالت الكاى شكى به عيسى خان گرجى عنايت « 7 » فرمودند و سيماوون « 8 » ولد لواصات « 9 » والى و حاكم الكاى گرجستان حصهء « 10 » خود نموده ، وى را مرخص گردانيدند و قزوين را به سلطان حسين خان پدر عليقلى خان شفقت كردند و ايالت طهران « 11 » به مسيب خان دادند و ورامين را به احمد سلطان يازر « 12 » عنايت كردند و سبزوار « 13 » به قباد سلطان قاجار دادند و ارش را به اردوغدى خليفه تفويض نمودند و كاشان را به محمد سلطان تركمان داده ، او را به منصب خانى و سمت مصاحبت سرافراز گردانيدند و دارايى دار السلطنهء تبريز « 14 » به امير خان موسيلو عنايت نمودند و نزاعى كه ميانهء استاجلو و تركمان در آن اوان بهم رسيده بودند ، « 15 » صبيهء « 16 » پيره محمدخان را كه در حبالهء شاه اسمعيل بود ، به نكاح سلطان مراد ولد امير خان درآورده ، ميانهء آن « 17 » طوايف صلح و صفا بهم رسيد « 18 » و حكومت دار الارشاد اردبيل « 19 » و طارم و خلخال به پيره « 20 » محمد خان استاجلو مرجوع شد و به دستور توليت آن آستانهء مقدسه را به نواب شاه ابوالولى انجو كه در زمان شاه جنت مكان متولى بود عنايت فرمودند . حكومت چخور سعد و « 21 » ايروان را به دستور به خليل‌خان افشار دادند و وى از جانب نواب كامياب به سمت پدرى « 22 » شرف امتياز داشت . و حكومت دارابجرد به شاه على خليفهء ذو القدر به قاعده‌اى كه داشت مرحمت نمودند و خوى و سلماس را به حسين خان سلطان خنوسلو « 23 » سپردند . فولاد خليفهء شاملو را از حكومت همدان عزل فرموده « 24 » ، تأمين به وى دادند . و همدان را به ولى سلطان تكلو ولد على سلطان شرف الدين « 25 »
هامش
( 1 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 2 ) - ن : به ميرزا ( 3 ) - ن : ندارد ( 4 ) - ب : و نكاح ( 5 ) - ب ، ن : او ( 6 ) - م : نمود ( 7 ) - ن : شفقت ( 8 ) - مز : صميون . ن : سماون ( 9 ) - ب ، م ، ن : لواصات گرجى كه ( 10 ) - ن : بود وى را مرخص گردانيدند ( 11 ) - ن : طهران را ( 12 ) - ب ، بازر . ن : باز ( 13 ) - ن : سبزوار را ( 14 ) - ب ، ن : تبريز را ( 15 ) - ن : « بودند » ندارد ( 16 ) - ب : با صبيه ( 17 ) - م ، ن : « آن » ندارد ( 18 ) - ب ، ن : رسيده ( 19 ) - ن : ارده‌بيل ( 20 ) - ب : پره ( 21 ) - ن : « و » ندارد ( 22 ) - ن : پيروى ( 23 ) - م : چنوسلو . ن : چنوسلو ( 24 ) - مز ، م : فرمودند . ن : فرمود ( 25 ) - م ، ن : شرف اعلى