بسى گشت پرگار گردون مدار * كه حق يافت در مركز خود قرار
درم را به دورش عيار دگر * زمانش « 1 » گرفت اعتبار دگر
به دورش گذشت از ستم آسمان * زمين خفته در مهد امن و امان
ز بس ايمنى عالم آباد كرد * كمان را ز بند زه آزاد كرد
به دوران او تيغ مصرى علم * چو يوسف گرفتار زندان غم
ز بىطعمگى خورده خون مرغ تير * چو سيمرغ در قاف تركش « 2 » اسير
سابقا مذكور گشت كه مقرر شده بود كه خليل خان افشار نواب پريخان خانم را به منزل خود برد « 3 » . چون ملازمان خان محفهء خانم « 4 » را به جانب خيابان روان ساختند ، مردم نواب خانم مبالغه داشتند كه محفه را به خانه خانم برند . در خلال اين « 5 » ، غوغايى ميانهء ملازمان بهم رسيد « 6 » و كار به سرحد تفنگ و شمشير رسيد « 7 » . نواب خانم ملازمان خود را منع نموده رضا به قضا داد و محفهء خانم را « 8 » از راه به خانهء خليل خان برده ، در شب نهم ذى حجه ، شب مبارك « 9 » عرفه به عز شهادت فايز « 10 » گشت و جميع اموال و اسباب او كه قريب به ده پانزده هزار تومان مىشد ، به جايزه ، آن خدمت به مشار اليه عنايت شد « 11 » و نواب عليهء عاليه بيگم در امور سلطنت و فرمان روايى ممالك ايران نافذ الامر و الفرمان گشته به نوعى شوكت آن عليا حضرت سمت ارتقا « 12 » پذيرفت كه هر صباح امراى عظام و خانان عالىمقام بندهوار به درگاه آن فلك اقتدار شتافته به لوازم عبوديت و بندگى « 13 » قيام مىنمودند و در باب مهمات مملكت محروسه بدانچه حكم عليه صادر مىشد « 14 » به جان و دل اطاعت و اذعان آن « 15 » نموده ، احدى را ياراى مخالفت راى آفتاب مآثر « 16 » وى نبود . آصف زمان ميرزا سلمان نيز در منصب وزارت ديوان اعلى مطلق العنان « 17 » گشته ، بر وجهى مورد شفقت و تربيت شاهانه و نواب عليهء عاليه گشت كه مجموع امرا و اعيان لشگر قزلباش غاشيهء بندگى « 18 » او را بر دوش مىكشيدند و به هر جانب كه « 19 » قلم سحرنگار آن دبير « 20 » پركار در حركت آمدى نتايج حسنه در لوازم مملكت داراى به ظهور پيوستى و بدانچه راى زرين و فكر متين اصابت آيين او اقتضا نمودى به صواب مقرون گشته صورت بستى « 21 » . و منصب استيفاى ممالك را به همان دستور به سيادت پناه امير شاه غازى اصفهانى عنايت نمودند . وى نيز از كمال استقلال و رشد و كاردانى به مهم مذكور اقدام مىنمود و « 22 » مهمات ملكى و مالى تمامى در قبضهء اختيار و اقتدار وى بود .
چون « 23 » وكالت ديوان اعلى به شاهزادهء قمرلقا سلطان حمزه ميرزا مفوض شده بود ، و « 24 » مهر وكالت
هامش
( 1 ) - ب ، م : زبانش
( 2 ) - م : كركس
( 3 ) - م ، ن : برده
( 4 ) - ب ، ن ، م : « خانم » ندارد
( 5 ) - ن : اين حال
( 6 ) - ن : رسيده
( 7 ) - ن : رسيده
( 8 ) - م : « را » ندارد
( 9 ) - ب ، م ، ن : مباركه
( 10 ) - ب ، م : فايض
( 11 ) - ن : شده
( 12 ) - م ، ن : ارتفاع
( 13 ) - ب ، ن : بندهگى
( 14 ) - ب ، م ، ن : شود
( 15 ) - ب ، م ، ن : او
( 16 ) - مز : تاثير
( 17 ) - ن : مطلق الاقبال
( 18 ) - ب ، ن : بندهگى
( 19 ) - ب : ندارد
( 20 ) - ب ، م ، ن : و پرهيزكاران
( 21 ) - م ، ن : صورت نويسى
( 22 ) - مز ، م : « و » ندارد
( 23 ) - ب ، م : و چون
( 24 ) - ب : « و » ندارد