تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
كه در تصرف قزلباش بود به دو ارزانى داشت و او را دوستكام و مقضى المرام بمقام خود فرستاد و بعد از آنكه ايران بوجود فايض الجود نواب همايون ما مزين شد ما نيز روش پدر نامور منظور داشته همواره ممد و معاون او بوده و انواع نوازش و پرسش خويشاوندانه بجا آورديم « 1 » و چون او را صبيهء بود و ازين سلسلهء عليه از عالم يگانگى و رفع بيگانگى به جهت فرزند ارجمند سعادتمند خود طلب نموديم . در هر مرتبه كه احدى ملاحظه نمايد چه قصور و فتور و كسر و نقصان به حال او راه يافته كه او از دست ما ببلاد كفر رود و از ما چه نقصان و خسران به دو مملكت او راه يافته القصه . بيت :
چون تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
و خان احمد همچنان بر سر آن سخنان بود و در مقام تداراك و تلافى نبود . لاجرم نواب همايون فرهاد « 2 » خانرا بر سر او بگيلان فرستاد . خان زمان از راه گسگر متوجه آن ديار گرديد وراى عالم آراى همگى متوجه رفتن خراسان و انديشهء آن معاندان مىبرد . و هم از معظم وقايع اين سال كثير الاختلال ارتحال سيادت و مغفرت‌پناه مرتضى ممالك اسلام ميرغياث الدين محمد ميرميران يزدى بود كه مدتى بر بستر بيمارى و ناتوانى افتاده در قريهء ندوشند يزد رحلت نمود . نعش شريف آن آن حضرت را بتفت برده در جنب مقابر اجداد و اقوام عظامش دفن نمودند . و در شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره خير فوت او بدار السلطنهء قزوين رسيد . و هم درين ماه قورخمس خان شاملو كه از حبس پادشاه دار الاسلام بغداد خلاصى يافته بدرگاه گيتىپناه بدار السلطنهء قزوين آمده پناه بدولتخانهء مباركه آورده بطريق صوفيان سعيل اسلمش گشت . كسى از خلفاء و ذاكران و طريقچيان او به حال او نپرداخته پسرزاده‌اش كلب على بيك بن طهماسب قلى بيك بر سر او آمده او را در دولتخانهء مباركه پاره‌پاره كرد و مدت سه روز لاشهء او در زير چادرشب شطرنجى نهان بود . و بالاخره جمعى از شاملويان او را برده دفن نمودند . و هم درين ايام سلطان معصوم تركمان با حسن سلطان شاملو ولد شاهوردى خليفه كه از مردودان و گريختگان درگاه بودند ايشانرا گرفته بدار السلطنت آوردند . شاه ترحم نموده از جرايم ايشان گذشته امان يافتند . و هم درين اوان اسمعيل سلطان برادر امير خان موصلو را كه او نيز از گريختگان درگاه بود او را گرفته آوردند . در اثناء سياست گريخته پناه آستانهء امام‌زاده واجب الاحترام شاهزاده حسين برد . پير احمد موصلو كه از اقوام بود او را بقتل رسانيد . بيت :
سرى كه گردن از امرت كشيد دورانش * بر آستان تو اكنون كشان كشان آورد
هامش
( 1 ) - لن : آوريم ( 2 ) - لن : فرها