و هم در روز يكشنبه بيست و هفتم شهر شوال شاهزاده سلطان حسين ميرزا كه در سن سه سالگى بود و كمال فطرت و فراست داشت در دار السلطنهء قزوين داخل حوريان بهشت گرديد .
نواب صدارت پناه مير ابو الولى حسب الامر عالى بتجهيز و تغسيل او قيام آورد و او را در جنب قبر امامزاده دفن نمودند .
و هم درين سال شاه دريا نوال مقدار يكهزار خروار گندم كه در آن سال هر خروارى بهفت هزار دينار قيمت داشت از محصولات قريهء دستجرد دار السلطنهء قزوين به فقراء و مستحقين و صلحاء و مساكين انعام و تصدق فرمودند .
و هم در اواخر اين سال بعد از مراجعت دار الارشاد اردبيل حكم بتخريب قلعهء قهقهه كه در آن حوالى واقعست فرمودند . و آن قلعه را حسب الامر اعلى از حصانت باطل نمودند و كوتوالان را بر طرف ساختند .
و هم در ذى حجه حجهء مذكوره اين سال مولانا آقاجانى تبريزى كه از افاضل زمان بود و خدمت توليت آستانهء مقدسهء منورهء قم تعلق به دو داشت بعد از تشرف به زيارت حج بيت اللّه الحرام و طواف ركن و مقام در آن بلدهء معظمهء زادهء اللّه شرفا و تعظيما جان بجانان سپرد و در آن ارض طيبه مدفون گشت .
وقايع سال سيزدهم از سلطنت خراسان و سال ششم از پادشاهى كل ايران
نوروز اين سال و تحويل آفتاب عالمتاب ببرج حمل آخر روز جمعه ششم جمادى الثانى لوىئيل بعضها الف بعض احدى و الف . در روز شنبه هفتم ، پادشاه اقليم چهارم در دار السلطنهء قزوين بايوان چهل ستون برآمده بدستور مجلس جشن نموده آن روز را بنشاط و انبساط گذرانيدند . چون سلطان بديع آئين ربيع سپاه سبزه و رياحين بر اطراف صحراء و بساتين كشيد و بيدادگران خيل شتا پاى عزم در ركاب رحيل آوردند موكب اعلى درين ايام نشاط انجام عنان عزيمت بصوب ولايات گيلانات و تسخير آن محال مصروف داشتند . بيان اين حال و تفصيل اين مقال فرار و و استيصال سلطان سرير بر مسند فضل و افضال خان احمد پادشاه گيلان است . سابقا شرف عرض يافت كه چون شاه جمجاه از مملكت خراسان بتخت ايران آمده در دار السلطنهء قزوين بر سرير سلطنت و پادشاهى متمكن گشتند معاملات و دارايى گيلان بخان مشار اليه امضا فرموده صداقت و محبت بواسطهء عرق سيادت و طريقهء مصاهرت بمثابهء بود كه جدائى و بيگانگى بهيچوجه من الوجوه در ميان نبود . در خلال اين احوال در يورش اول خراسان كه مرشد قلى چاوشلو در چمن بسطام بقتل رسيد بعضى از امراء چاوشلو مثل محمد شريف خان حاكم قزوين پسرزادهء حسين بيك قورچى تير و كمان شاه جنتمكان و محمود خان پسر پيره محمد خان روگردان شده تحصن بگيلان جستند و به خدمت خان احمد پيوسته خود را به دو رسانيدند . بعد ازين قضيه گمان