تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1089

مساهمون:

ص١٠٨٩
و هم در شهر ذى حجه از جانب عبد المؤمن ولد عبد اللّه خان بدخشانى موسوم بميرزا خواجه مشهور بخواجم كه از ملازمان او بود برساله و ايلچيگرى بپايهء سرير اعلى آمده كتابات او را رسانيد . چون مشحون بر دليرى و بابائى و زياده سرى بود شاه عاقبت محمود قرار بجنگ داده نورعلى بيك كه يكى از قورچيان عظام بود بايلچيگرى نزد او فرستاده در برابر نوشتند كه صلاح صلاح جنگست . انشا اللّه الرحمن بعد از نوروز رايات ظفر آيات متوجه خراسانست و قرار كار بر جنگ و كار زارست نه آنكه بدستور همه سال مدار بر فريب و فرار دهند . چون فرهاد خان از خراسان بعراق آمده عبد المؤمن خان بيشه را خالى ديده متوجه خراسان شد . و خبر او در عراق شايع شد . شاه عالم‌پناه يورش خراسانرا بسال نو انداخته متوجه ديگر مهمات كه ضرورتر ميبود گشتند . و خواجم ايلچى مذكور را بنواب اقبال‌پناه حاتم بيك سپردند . وى در منزل نواب مشار اليه ميبود . و در شهر محرم متوجه دار السلطنهء اصفهان و دار العبادهء يزد شد . از آن محال سير و شكاركنان باز بقزوين آمده عزيمت زيارت مقدسهء دار الارشاد اردبيل نمودند . و در ميان زمستان كه آفتاب عالمتاب در برج جدى بود متوجه دار السلطنهء قزوين شده روز يكشنبه بيست و پنجم شهر ربيع الاول سنهء الف بدار المؤمنين قم آمده روز دوشنبه بجانب قزوين در حركت آمدند يكشب بيشتر در آنجا توقف نكرده از راه طارم و خلخال بدار الارشاد تشريف برده بعد از سودن جين بر خاك آن سرزمين ملتمسات خود را معروض داشته نداى اجابت انتما در آن روضهء مقدسه و حظيرهء منوره از هاتف غيب و عالم لا ريب استماع فرمودند . و در اول دلو از آنجا بقزل آغاج و تماشاى كنار دريا رفته فرهاد خانرا بر سر طوالش و حاكم آنجا فرستادند . و ولد انصار خليفه كه حاكم قراجه داغ بود وى از اعادى خود كه در در خانه قوى و صاحب اختيار بود خصوصا مقصود بيك ناظر قراجه داغلو « 1 » توهمات و دغدغه نمود و مردم خود را از آب ارس گذرانيده بر آن ضلع نشست . غازيان ظفر نشان واقف شده بر سر لشگريان و اموال او آمده تمامى را نهب و غارت نمودند . هركه برتافت سر از حكم تو جان داد بباد - شاه عالميان در آخر حوت از آذربايجان داخل دار السلطنهء قزوين شده مقرر نمود كه فرهاد خان بر سر خان احمد بگيلان رفته او را بدست درآورد . باعث بر غبار خاطر اشرف از خان احمد آنكه مشار اليه قطع از مضايقهاى ناخوش و مقالات مشوش در باب وصلت كتابتى طولانى عريض مشتمل بر شكايت بسيار و نكايت بيشمار بمقربان نامدار نوشته ماحصلش آنكه كار من به جائى رسيده كه دست اهل و عيال خود را گرفته بديار كفر روم . خاطر عاطر دريا مقاطر از آن سخنان منحرف گشته بر زبان الهام بيان جارى ساختند كه خان احمد سالها در قلعه محبوس بود و چون نوبت سلطنت باسمعيل ميرزا رسيد او را از قلعه بيرون نياورد و والد ماجدم شاه سلطان محمد چون بر سرير سلطنت متمكن گشت او را از قلعه بيرون آورده همراه بدار السلطنهء قزوين آورد و رعايت و شفقت بسيار به دو نموده اساس و اسباب و جمعيت بيشتر از زر و گوهر و اسپ و شتر و استر به دو داد . مع هذا همشيرهء خود را با مال فراوان به دو داد و تمامى مملكت گيلانرا
هامش
( 1 ) - لن : قراچهداغلو