باريافتگان اين آستان اين بود كه حضرت خان احمد اخلاص و دولتخواهى و مصاهرت و قومى را منظور داشته آن جماعت مردود را گرفته نزد آن پادشاه صاحب قران مىفرستند . مشار اليه از آن تجاهل نموده پس از آن حكم جهان مطاع صادر شد كه خان احمد آن جماعت را بدرگاه گيتى گيتىپناه فرستند . مشار اليه همچنان تغافل نمود تا آنكه بعضى از امراء مثل فرهاد خان و غيره بخان احمد چيزها نوشته پيغام دادند كه لايق به حال آن جناب نيست كه جمعى كه مردود و روگردان ازين درگاه همايون شده باشند و بدانجا گريخته و مع هذا حكم اعلى بفرستادن آنها شرف صدور يافته مساهله نموده بتغافل گذرانند . آخر اين نتيجهء خوبى و ثمرهء نيكوئى نخواهد داد .
و حضرت خان اعقل مردم زمانه است بهتر از ديگران معاملات پادشاهى و سلطنت را ميداند و طريق نمك خوردگى و صوفيگرى و حقوق قديمى و خويشى و قومى اين نيست كه جماعت مردود را بىواسطه و فايدهء خود نگاهء دارد و اكابر چنين گفتهاند :
رباعى :
با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نشايدم دگربار نشست
پرهيز از آن عسل كه با زهر آميختت * بگريز از آن مگس كه بر مار نشست
و خان احمد پادشاه ازين مفتحات غافل شده بود همچنان ايشانرا بدرگاه نفرستاد تا آخر حكم جزم رفته بالضروره فرستاد چنانچه مذكور گشت و امير حسام الدين گيلانى كه وكيل و صاحب اختيار خان بود در ميانه محرك سلسلهء فتنه و فساد گشته مانع بود و نميگذاشت كه خان احمد حقوق خدمات سابق را كه ابا عنجد برين دودمان ولايت مكان دارد برقرار [ دارد ] . چون دانست كه بخيهء كار او برو افتاده و شاه جمجاه انتقام ازو خواهد كشيد ميرحسام الدين با خان احمد قرار داد كه توسل بدرگاه خواندگار مىبايد جست تا در حمايت او از آفات واردات مصون باشيم و تا آن نميشود شاه و الا جاه دست از ما باز نميدارد و سفارشات و كتابات از حضرت خواندگار مىبايد گرفت . خان احمد چون اين سخنان را استماع نمود گول خورده بامير حسام قرار داد كه ببهانهء زيارت مكه معظمه زاده اللّه شرفا و تعظيما بروم رفته خود را بقاپى رساند و عرضه و نوشتجات او را به نظر سلطان مراد خواندگار رسانيده ملتمسات او را صورت دهد . امير حسام ظاهرا به قصد زيارت نهانى به دريا نشسته متوجه استنبول گرديد كه حاجات و ملتمسات خان احمد را معروض بارگاه خواندگارى و وزراء اعظم گرداند و التماس سفارش خان احمد و الكاء او نمايد كه درين باب بنواب كامياب قمر ركاب اشرف اعلى چيزى بنويسد . اما خان احمد به جهت اخفاء اين امر تدبير كرده بود عرضهء بنواب كامياب مالك رقاب نوشت كه ميرحسام الدين درين و لا قصد زيارت مكهء معظمه نموده روانهء زيارت شد مبادا كه اعداء معروض دارند كه او را بروم فرستاده . اتفاقا در آن ايام ايلچى از درگاه گيتىپناه به جهت گرفتن قلعهء نهاوند كه در تصرف روميان بود بقاپى رفته بود و نواب خواندگار امر كرده بود كه طاوس قيورقى قلمى فرمايند كه سنجقدار و مستحفظان رومى كه در قلعهء نهاوند [ هستند ] آن قلعه را به تصرف اولياء قاهرهء شاهى دهند . در آن وقت