تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1068

مساهمون:

ص١٠٦٨
ص 847 س 1 : شاه عباس تعلق دارد و سالهاست كه در خراسان بر سرير سلطنت متمكن است و تا غايت كه برادر بزرگ كامكارش در قيد حيوة بود پيرامون ممالك عراق و فارس و آذربايجان نمىگشت . ص 847 س 7 : و روزى ميگذرانيم يحتمل كه چون اسم پادشاهى سلطانمحمد پادشاه در ميان باشد شاه عباس بخراسان فراغت كرده مزاحم پدر نگردد بالاخره . . . ص 848 س 18 : بجا آورده تمام اركان دولت و اعيان حضرت و سادات آنولايت . شعر :
همه جامه كرده سياه و كبود * ز خون دل از چشمها رانده بود
و بغايت از آن قصهء ناگزير محزون شده اما نص
« الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
را مرحم آن جراحت ساخت . . . ص 851 س 4 : فرستاده ، شعر :
خطبها را دهان بذكر تو باز * تا ممر سخن زبان باشد
سكه‌ها را دهان بنام تو باز * تا ز زر در جهان نشان باشد
ص 851 س 9 : روز شنبه ص 854 س 13 : ايستاده ساير ملازمان خود را با لشگر مرشد قلى سلطان و سلطان مذكور طرح ساخت كه از اطراف و جوانب برايشان تاخت آورد . مرشد قلى سلطان در آن روز داد تهور و دلاورى داده مجددايكه و تنها بميان آن جماعت رفت و بيرون آمده . . . ص 857 س 13 : دو پسر او را يكى ميرزا عبد الحسين و ديگرى ميرزا علاء الدين محمد ص 858 س 12 : سال هشتم از سلطنت آن خسرو اقليم چهارم . درين سال فرخ‌فال يعنى تنگوزئيل پادشاه حميده خصال در مشهد معلى مزكى نوروز به قاعدهء مقرر معهود در روضهء مقدسه نموده پس از آن بشوكت و عظمت هرچه تمامتر در چهارباغ آنجا كه رشك هشت بهشت و فردوس گشت نموده امرا و سادات و متولى و نقباء و خدام ذوى الاحترام سپهر اعتلا بپابوس تهنيهء سلطنت كل ايران سرافراز گشته همگنان مشمول عواطف بيدريغ گشته بخلاع پادشاهانه و تفقدات خسروانه سرافراز گشتند . آنجماعت نيز به رسم و عادتى كه در حين جلوس پادشاهان بر تخت مىباشد و متعارفست دست و زبان به ثنا و دعا گشاده هر كدام را آنچه مقدور بود نثار و ايثار نمودند . شعر :
زر و گوهرش بر سر افشاندند * ورا شاه صاحبقران خواندند
پس از آن به اطراف و جوانب خراسان احكام استمالت به حكام و داروغگان نوشته ارسال داشتند و مصمم در آمدن به عراق و آذربايجان گشتند . ص 859 س 1 : توقف داشتند و بواسطهء نسبت ادب برادر بزرگتر كه در عراق و آذربايجان بودند دست بر خاطر داشتند چون آن قضيهء ناگريز نواب مشار اليه واقع شد . . . ص 859 س 2 : پادشاهى نمود و از عمر شريف آن اعليحضرت سپهر منزلت كه بپايهء سرير سلطنت و خلافت آمده شانزده سال شمسى منقضى گشته بود . . .