مى ارغوانى به زرين قدح * به ميخواره افتاده عكس قدح
ساقيان سيمين ساق و پروانجبان زرين نطاق ساغرهاى مالامال در گردش آورده مغنيان خوش الحان و نغمه سرايان شيرين زبان نواى ارغنون و صداى بربط و قانون در گنبد گردون انداختند و دعاى آن خسرو دينپرور بدين ترانه و سرود مىنواختند . بيت :
كه تا باشد جهان صاحبقران باد * زمانه حكم كش او حكم ران باد
مظفر باد بر اعدا سپاهش * نيفتاد از سر دولت كلاهش
مرادش را سعادت راهبر باد * ز نو هر روزش اقبال دگر باد
و بعد از عيش و عشرت بدولتخانهء مباركه درآمده سايهء التفات برساحت آن بلده و تدبير مصالح ساكنان آن خطهء نفيسه انداخت . سادات و علما و اكابرى كه در آن بلده بودند همه را به نوازش خسروانه سرافراز ساخته خلعتهاى پادشاهانه شفقت فرمود و هركه را ظلمى رسيده بود به عدالت تدارك فرموده فقرا و مساكين را به انعامات مفتجر گردانيد .
ص 828 س 7 : برادر اسمعيل قلى خان شاملو دادند و ايالت شيراز را چون قبل ازين به عليخان مرحمت كرده بودند بدستور به دو عنايت كردند . مهديقلى بيك سارو شيخ ذو القدر را وكيل و ريشسفيد آقايان ذو القدر نمودند و الكاء بوانات و كبير و طسوج كاشان به سيد سليمان كمونه دادند و الكاء سمنانرا اضافهء خوار كرده به پسرزادهء تبت اغلى عنايت كردند . چون ادهم خان تركمان با آن همه عقوق و يمك بحرامى . . .
ص 828 س 14 : كه از تبريز روگردان شده بود بميان تركمانان رفت و در معركهء جنگ پيشآهنگ بود التجا بدرگاه نواب عالى آورده و ملتجى به عليقلى خان فيجاغلى گشته شاهزاده جرايم او را مقرون بعفو ساخته . . .
بمؤداى
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ »
« 1 » او را همان به حالت خود باز گذاشته . . .
ص 828 س 11 : بتاراج رفت و صاحبقران دست دريانوال گشاده امراء مذكوره را نوازشات نموده خلعتهاى فاخرهء خسروانه دادند . شعر :
چو بحر عنايت درآمد به جوش * سپه جام انعام كردند نوش
سرانرا همه خلعت خاص داد * به بخشش دل همگنان كرد شاد
ص 828 س 19 : از گناه . . . درگذشته . شعر :
بدرگاه او هركه كرد التجا * همه كار او شد به خوبى روا
ص 828 س 23 : القصه كه مدت يك ماه و كسرى شاهزادهء عالى در دار السلطنهء قزوين توقف داشتند . گفتار در توجه شاهزادهء صاحبقران به آذربايجان . بعد از وقوع فتح مبين چنين و قرار و مدار مهمات عراق و فارس در دار السلطنهء قزوين شاهزادهء صاحبقران نصرت قرين آرزم
هامش
( 1 ) - سوره 3 آيه 134