تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1061

مساهمون:

ص١٠٦١
فتنه و فساد ايشان بود بقتل رسيد و مخالفان زور آورده چرخچى ما را گردانيدند مجملا تا عصر تنكى جنگ عظيم بهم رسيده بود آن نمك بحرامان دل از جان برگرفته نزديك بدان شد كه چشم زخمى عظيم واقع شود كه نواب عالى به مضمون خير مشحون
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
« 1 » تكيه بر الطاف بينهايت بار الهى و امداد بواطن قدسى مواطن حضرات عاليات نموده به مضمون اين بيت :
كسى را كه ايزد بود كارساز * ز يارى لشگر بود بىنياز
با معدودى چند كه همراه بودند به موجب نص كريم صريح
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً »
« 2 » بنفس نفيس حمله كرده با وجود آنكه قليلى از ملازمان مخصوص در ركاب عالى در تيب مانده بودند بر وجهى پيش برد كه مخالفان و موالفان مخلوط شده تميز جوانان طرفين از يكديگر نمىشد بحسن توفيق ملك متعال و مساعدت بخت فرخ فال شكست بر لشگر نكبت اثر ايشان افتاده نسيم فيروزى و شميم نصرت و فيروزى بر پرچم علم ظفر فرجام وزيد ، مخالفان بىشكوه بيكبار منهزم شدند و غازيان شيرشكار برادر بيدولت طهماسب را با محمد خان روسياه و مسيب خان نامراد و بيرام خان ولد سولاخ حسين و مرتضى قلى ولد اردوغدى خليفه و على سلطان تركمان گرفته دويست سيصد كتل را در پاى تيب ايشان از پشت زين بر روى زمين انداخته سرهاى ايشانرا بر سر نيزه‌ها كردند و سر وليخان تكلو و على سلطان ولد او و خليل بيك نموده ابو طالب ميرزا ، بيرام بيك قراب اغلى و شاهقلى سلطان تكلو برادر امير خان و سرداران ايشانرا به نظر عالى درآوردند و تفصيل آن بر وجهى است كه در ضمن پروانچه نوشته شده . غرض كه به يمن تأييد الهى چنان فتحى شد كه در هيچ عرصه و اوان كسى نشان نداده . شعر :
چشم فلك نديد و نه‌بيند به هيچوجه * اين دولت عظيم كه ما را ميسرات
بيت :
نباشد چنين كارها سرسرى * كه ايزد دهد نصرت و برترى »
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ »
« 3 » كه اعداى دين و دولت ابدى الغايت نيست و نابود شده و مملكت عراق مجددا به تصرف اولياى دولت قاهره درآمد و اصلا دغدغه از هيچ ممر بخاطر انور راه نيافت روز دوشنبه و يكشنبه آنجا توقف نموديم كه سرها و اخترمها كشيدند و بلاتوقف متوجه الكاء همدانيم و بعد از قرار و مدار مهمات عراق باستعجال تمام بدار السلطنهء تبريز مراجعت نموده به محال متعلقه روميهء شوميه رفته آن بلاد را به تحت تصرف اين دولت قديم الامتثال مىآوريم بايد كه بدين مژدهء مسرت آثار كه مصحوب رفعت آثار نظام الدين مهديقلى بيك ايشك آقاسى ابواغلى فرستاديم مسرور و شادمان بوده آوازهء طبل شادمانى و غوغاى نقارهء شادكامى به عيوق رسانيده در دعاگوئى تقصير ننمايند »
هامش
( 1 ) - سوره 65 آيه 3 ( 2 ) - سوره 2 آيه 249 ( 3 ) - سوره 15 آيه 34
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1061 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى