نواب شاهزادهء گيتىستان بعد از دو روز از آنجا كوچ كرده به قصد آنكه جميع امراء گريخته جمعيت نموده به همدان ميروند و از آنجا فتنه كرده به بغداد متوسل خواهند شد ارادهء يورش همدان نمودند و راه از قزوين گردانيده . . .
ص 826 س 17 : و شمشير در گردن انداخته به شرف پايبوس شاهزادهء صاحب قران سرافراز گشتند . عليقلى خان استاجلو چون توجهى به ادهم خان داشت در مقام تربيت و مخافظت او گرديد .
ص 827 س 11 : سوق كلام در توجه شاهزادهء سپهر احتشام بجانب بلدهء قزوين در اول جوزا يعنى در زمانى كه سلطان گل بر تخت تجمل قرار گرفته و بلبل هزاردستان به صد زبان و بيان به انواع فرياد و فغان باغ سعادت را پرنوا ساخته و اطراف جمنها به انواع سبزه و رياحين آراسته ، شاهزادهء صادق الاعتقاد و العقيده همت عالى نهمتش بمقتضاى آن شد كه درين فصل بهار عدالت شعار سرى بدار السلطنهء قزوين كشيده و بعد از سير و تماشاى گل :
سلطان گل رسيد و ديار چمن گرفت * و اطراف جويبار سپاه سمن گرفت
به احوال ستمديدگان و جفا يافتگان و تاراجزدگان آن بلدهء جنت نشان باز رسيده تلافى جبر و آزار خاطر مستمندان آن جماعت نمايد و مقرر شد كه اردوى همايون همچنان در ييلاق خرقان توقف داشته نواب مالك رقاب با امرا و مقربان شاهى بسير و تماشا رفته زود مراجعت فرمايند . آخر روز سهشنبه سلخ جمادى الاول سنهء مذكوره بسعادت و كامرانى سوار گشته متوجه دار السلطنه شدند . شعر :
بزرگان شهر آگهى يافتند * بپابوس شهزاده بشتافتند
بشكرانه جانرا كشيدند پيش * كه ديدند روى خداوند خويش
و شهر را آيين بسته از هر طرف تعبيهاى لطيف انگيخته روز چهارشنبه غرهء شهر جمادى الثانى يكسر بباغ سعادتآباد كه رشك باغ ارم و فردوس پرنعم است تشريف بردند :
جهانى بشادى بياراستند * بهرجاى رامشگرى خواستند
همه شهر در زيور و در نگار * گهريوش شد هم زمين از نثار
بآيين ببستند هر چار طاق * كه هر يك بدى رشك نيلى رواق
بپوشيده بر هر يكى زيورى * فرازش بهر گوشه رامشگرى
همه مملكت گشته آراسته * درو يوم و ديوار برخاسته
شاهزادهء صاحبقران در باغ فردوس نشان به عيش و نشاط و كامرانى گسترده بزمهاى خسروانه آراست . شعر :
بگسترده فراش صد نوع فرش * ز بهجت زمين گشته مانند عرش
شد آراسته بزمى از ناز و نوش * كه مثلش نديده به مينو سروش
خورشهاى الوان ز اندازه بيش * به خانهاى زرين نهادند پيش