اين واقعه روز چهارشنبه دوازدهم شهر رجب المرجب سنهء مذكوره بوقوع پيوست و مرشد قلى خان شاه كامياب را برداشته خود پياده در جلو باتاق و خيمه و خرگاه خود برده آنچه داشت همه را پيشكش نمود .
ص 795 س 21 : شعر :
روان شد سوى مشهد آن پادشاه * به يارى اقبال و عون آله
و چون از غبار موكب همايون هواى ولايت تربت راوه و محولات مايه بخش مشك اذفر و عنبر سارا گشت ، شعر :
بزرگان شهر آگهى يافتند * سوى رايت شاه بشتافتند
به شكرانه جانرا كشيده به پيش * كه ديدند روى خداوند خويش
ص 796 س 12 : مرشد قلى خان كه اين جانسپارى بتقديم رسانيده آن اعليحضرت را به مشهد مقدس معلى مزكى آورده مجددا سلطنت و پادشاهى را رواج داد وصيت كشورستانى آن ثمرهء شجرهء دودمان صفوى را در اقطار و امصار عالم منتشر گردانيد همگنان رسم و عادتى كه در حين جلوس پادشاهان متعارف است به جاى آورده دست و زبان بدعا و ثنا گشاده هركرا هرچه مقدور نثار و ايثار نمودند
زر و گوهرش بر سر افشاندند * ورا شاه صاحبقران خواندند
پس از آن چون آن صاحبقران تخت سلطنت را به فر و شكوه همايون زيب و زينت داد و بشارت سلطنتش را در عرصهء آفاق عموما و خراسان خصوصا منتشر ساخت و مرشد قلى خان و اقوام و ملازمان را از خورد و بزرگ بانواع نوازش و تربيت سرافراز گردانيده پايه قدر و منزلت همه را بلند ساخت و مرشد قلى خان را سارو اصلان ناميده حكم قضا نفاد صادر گرديد كه فرامين و احكام مطاعه من بعد از القاب وكالت و اختيار سلطنت او را به آن لقب نويسيد و زمام اقتدار و قبض و بسط سهام عالم را بدست او داد و نخست . ايالت دار السلطنهء هراة را به عليقلى خان للّه عنايت فرمودند و احكام مطاعه و خلغ فاخره جهت او بدار السلطنهء هراة روان ساختند و هراة را بدستور به بتيول او عنايت فرمودند .
ص 796 س 15 : و همچنين شهر به شهر خراسانرا به امرا شفقت كرده هر كدام را بمحال تيول رخصت انصراف ارزانى داشت و در خلال اين احوال بعضى از ملازمانرا كه در اين مدت بجانسپارى اقدام داشتند خصوصا حسين خان شاملو كه سبق خدمت آن عليحضرت داشت و مدتها در دار السلطنهء هراة بجلودارى خاصهء شريفه اقدام داشت و در جنگ سوسفد گرفتار شده همراه گرفتاران بمشهد مقدس رفته بود شاه عالميان او را طلبيده درخواست جرايم جنگ از مرشد قليخان نموده او را مشمول عواطف بيدريغ گردانيده او را قورچى شمشير خاصه گردانيد و شمشير خود را به او سپرد و همگى او را با خود انيس و رفيق داشت و همچنين از مظهر شجاعت و مظهر احسان گنج على سلطان كه در آن يورش خدمات پسنديده بتقديم رسانيده بود او را بعواطف