تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1046

مساهمون:

ص١٠٤٦
ذى دولت بهر صفت از اقبال و ثقال و انعام و انتقام و لطف و عنف و مهر و كين و سرعت و تمكين ترتيب يابد و نير عالم فروز از افق مىتابد و طنطنهء . . . روز بروز بر تضاعف جاه و جلال او مىافزايد و از انقلابات غريبه و انتقالات عجيبه اصح برهان واضح بيان لايح . بر صدق اين مقالات و سوانح حادثات و وقايع حالات شاه حميده صفات سپهر حركاتست چه عنايت الهى چون سرير پادشاهى را به او عنايت فرمود اول بار او را به كمال صفات جلال و نعوت جمال تربيت نمود تا قدر دولت سلطنت دانسته غايت عدالت و مرحمت بظهور آورد و در جميع امور طريق نصفت و شيوهء سويت سلوك و مرعى دارد . القصه كه تا اين زمان شاه جهانيان در ميان شاملويان در دار السلطنهء هراة بسر مىبرد . چون رايات عز و جلال از قاين به جانب ترشيز نهضت نموده چون فريقين به قريهء فاخرهء سوسفد كه مزار متبركه امامزاده واجب الاحترام . . . كه در آنجا واقعست رسيدند ترتيب صفوف داده ميانهء شاملويان و استاجلويان جنگ عظيم دست داد . ص 795 س 1 : آن دو لشگر و آن دو درياى خونخوار بهم رسيدند بهرام تيغ‌گذار از مهابت آن كارزار تيغ از دست انداخت و سماك رامح را نيزهء خطى خورد ساخت و زيان سنان در قبضهء مبارزان از شهاب ثاقب سخن ميگفت صوت ناى روئين به مسامع ساكنان قلعهء قلعى افلاك رسيد و صداى كوس حربى صور اسرافيل در جهان دميد . شعر :
ز غريدن كوس حربى ز دور * گمان بود كامد سرافيل و صور
گره در گلوها فروبست كرد * ز بيخوابى اندامها گشت زرد
ز فرياد و افغان چون رستخيز * بوحش بيابان درآمد گريز
افواج آن دو لشگر در كوشش آمدند و چون امواج بحر اخضر جوش آوردند نيزه‌ها چون سپاه ملخ فضاى صحرا را سياه كرده نقاب كحلى بر رخسار آفتاب مىبست و پيكانهاى آبدار چون پند دلپذير مصلحان در دلهاى مبارزان مىنشست و تفنگ مرگ آهنگ بمؤداى . . . هر لحظه مهره در دل ايشان مىانداخت . باد حملهء دلاوران حلقهاى زلف زره را از هم ميگشاد و سرشك خون قيرگون پرچم را رنگ بقم ميداد . طاوس امان از جمله باز مىايستاد چون زاغ كمان گوشه گرفت و شاهين اجل پر و بال گشوده مرغ روح را صيد كرد از غبار سم سمند جهان نورد روى هوا فلك اغبر شد و از خون دل دليران معركه روى زمين كان ياقوت احمر گشت . عاقبت الامر شعر :
ستيز دو لشگر چو از حد گذشت * زمانه يكى را ورق در نوشت
ص 795 س 11 : خود را بر تيب شاهى كه بندگان اشرف در ميان آن بودند بارادهء آنكه اعليحضرت را از شاملويان جدا ساخته خود را در ظل ظليل ابدى الظليل درآورد . اتفاقا به حسب همت اين كار را از پيش برده و گروه جمعيت آن جماعت را . . . ص 795 س 19 : در آن معركه نواب حسين خان شاملو كه در آن ايام جلودار جلو خاصهء شريفه بود و به حسين آقا اشتهار يافته بود بنابر يكهجتى و يكرنگى به جانبى بيرون رفته خود را بدست استاجلويان دانسته گرفتار ساخت و شرح احوال او عنقريب شرف تسطير خواهد يافت و
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1046 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى