تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1049

مساهمون:

ص١٠٤٩
ص 805 س 5 : قاضى معسكر با مرحومى مولانا محمد على شيخ الاسلام تبريزى بعضى از علما و صلحا و قضاة و ريش‌سفيدان اويماقات كه امرا را نصيحت نموده خاطرنشان نمايند كه ارشاد و سلطنت در ميانهء قزلباش شاه سكندرشان شاه سلطانمحمد واقع است و او شاهزاده سلطان حمره ميرزا را ولىعهد خود نموده و عالميان و تمامى صوفيان اين دودمان خلافت مكان برينند و غير اين به عمل آوردن « 1 » و سواى ايشانرا مرشد دانستن « 2 » از صوفيگرى و طالبى دورست امرا بعد از اصغاء اين مقدمات اذعان بدين مقالات نموده معروض داشتند كه ما نيز شاه سكندرشان را مرشد خود ميدانيم و نواب شاهزادگى را وليعهد و جانشين ميدانيم غايتش . . . ص 807 س 9 : مزين به جيقه و تاج مرصع و كمر زرين مرصع شده همراه محمدى بيك ساروسولاخ دواتدار كه انكه او بود و جمعى ديگر از يكرنگان . . . ص 807 س 11 : آن سه كس ناقص عقل بناحق مقتول شده‌اند و شاه و شاهزاده در بارهء او صلب ديدند من بعد در آن صحرا و بيابان . . . ص 807 س 15 : بمؤداى « ما على الرسول الا البلاغ » باز به اردوى ايشان رفته آنچه لوازم خيرخواهى و عافيت ايشان بود مذكور ساختند و به مواعظات و مراسلات دل ايشانرا نتوانستند نرم نمود . . . ص 809 س 14 : سرتاسر مملكت و اردوى بدان عظمت كه از نور ظلمت زيباى آن نونهال پر عز و سور و سرور بود از هول آنواقعهء ناگريز دلسوز محل ماتم و انجمن شيون همگنان گشت . شاهزادهء صاحبقران ازين واقعهء نازله در آن شب هايله بغايت محزون شده اما
« الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 3 » را مرهم آن جراحت ساخت شاهزادهء عالم افروز صباح آن روز حكم بتجهيز و تكفين وى نموده بعد از فراغ آنها و لوازم آداب بشرع مطهر حضرات بسادات و علما و افاضل و صلحا بر جنازهء محفوف برحمت بىاندازه نمازگزارده مراسم تعزيه بجا آورده تصدقات فرموده آش حلال دادند و مقرر كردند كه . . . ص 809 س 18 : كه جراحت دل عالميانست . شرح اين مقال و مفصل اين اجمال آنست كه پيش از اين سال به شآمت بعضى از مردم بىمآل عادت به مداومت فلونيا فرمودند و ترغيب اين پريشان آنكه مرحومى مير علاء الملك مرعشى فلونيايى بود . القصه كه آنحضرت طبيعت را بدان عادت داد هميشه مزاج و هاج ايشان از تناول آن منحرف مىگشت تا آنكه سفر آذربايجان روى نمود و يكدوسال برين منوال بر ايشان گذشت تا آنكه در پائيز اين سال كه اردوى همايون به ييلاقات بازار جايى و نخجوان و حوالى دار السلطنهء تبريز در حركت بود آنحضرت باز بواسطهء صحبت جمعى از اعزه كه هميشه با آنحضرت هم وثاق در اتاق بودند به طعامها منجز ميل كرده مطلقا از امراض ذميمهء مزمنه نه‌انديشيدند و بدان التفات نفرمودند و غافل از
هامش
( 1 ) - لن : آوردند ( 2 ) - لن : دانستند ( 3 ) - سوره 2 آيه 156