تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1050

مساهمون:

ص١٠٥٠
مضرت آنها بالاخره واقف گشتند كه بر پشت پاى ايشان ورمى طارى گشته به فكر افتادند . مقارن اينكه اردوى معلى بدار السلطنهء تبريز بعد از رحلت عثمان پاشا و رفتن روميان آمد آنحضرت چون داخل آن بلدهء فاخره گشتند ارادهء زيارت مشهد مقدس معلى نمودند كه مرخص گشته متوجه گردند . شدت سرما و برودت هوا بمرتبهء اعلا بود امراض آنحضرت روزبروز تضاعف پيدا كرده منجر بسوء الغينه و استسقا گرديد و آنحضرت پهلو بر بستر نهاده اطباء حاذق جمع گشته ترتيب ادويه و اشربهء لطيفه و وظيفهء معالجه مشغول گشتند شاه جمجاه و شاهزادهء عالمپناه متوجه احوال ايشان شده نوازشات و تفقدات و تلطفات فرمودند و همه روزه وزرا و مقربان و اطباء و حكما را به خدمت ايشان ميفرستادند چون معلوم عالميان گشت كه مهمات معاملهء ايشان از صحت گذشته و از دست معالجه و دعوات صالحه بيرون رفته دو روز قبل از آن واقعه ناگزير كه آنحضرت در حيات بودند شاه كامياب و شاهزادهء مالك رقاب منصب سامى و مهم گرامى صدارت را بخلف آنحضرت جامع كمالات حاوى معقولات و منقولات امير تاج الدين محمود كه در فضايل و اخلاق حسنه و اوصاف پسنديده حميده گوى سبق از افاضل سادات ممالك محروسه ارثا و استحقاقا برده شفقت فرمودند و اين مژده بنواب مشار اليه فرستاده در همان روز تاج و ساروق و خلاع فاخره با احكام مطاعه جداجدا از نواب شاه و شاهزاده اتمام يافته به خدمت نواب مير فرستادند نواب مير در حيوة بود تا آنكه در شب دوشنبه بيست و چهارم ذى حجهء حجهء ثلث و تسعين و تسعمائه كه بر آنحضرت رحلت منكشف از راقم اين نسخه كه در خدمت آنحضرت مىبود دعاى عديله طلب نموده زبان الهام بيان به وصيت گشاده چنين فرمود كه ترا وصى خود گرداندم اگر ميسر شود نقل نعش من به مشهد مقدس معلى مزكى نمايى و الا بدار المؤمنين كه آن نيز از اماكن شريفه و بلاد طبيه است كن و تا نصف شب در حرف و حكايت بود و فرمود كه در آذربايجان نگذارد و تا نصف شب در حرف و حكايت بوده فرمودند كه به كسى مانم كه يراق بر بدن خود چست كرده و شلوار پوشيده متوجه سفر عالم آخرتست و همواره اللهم الحقنى بالرفيق الاعلى ، بر زبان معارف نشان ايشان جارى ميشد . پس از آنكه علامت احتضار بر ايشان ظاهر گشت تلقين بكلمهء شهادتين و كلمهء طيبهء اشهد ان على ولى اللّه و ساير ائمة المعصومين حجج اللّه نمودند و لبيك حق را اجابت نموده مرغ روح پرفتوح ايشان از روى شوق و اطمينان بسوى سدره و ملاء اعلى در پرواز آمد . در آن شب غم اندوز بازماندگان بناله با ناله و خروش چون دريا به جوش آمده صباح چون اين خبر مصيبت جانسوز بشاه سكندرشان رسيد زبان بآيهء كريمه
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 1 » گشوده نواب شاهزادهء صاحبقران مهرها و توقيعات آنحضرت را از انگشترى و غير ذلك طلبيده در كيسهء مخمل سرخ نهاده به مهر شريف خود سر آن را مهر كرده بداعى سپرد كه بفرزندان عاليشان ايشان رساند و پس از آن حكم تجهيز و تكفين آنحضرت نموده امرا و وزرا و نواب ميرابو الولى قاضى
هامش
( 1 ) - سوره 2 آيه 156
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1050 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى