تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1043

مساهمون:

ص١٠٤٣
به او داشتند و يك دوى ديگر با خانه كوچ نمود و قبل از ورود اردوى كيهان بويى به ييلاق در وقتى كه . . . . ص 778 س 17 : ما تجربه كرديم كه در ملك شما . ص 778 س 18 : چند روزى كه شاه و شاهزاده در ييلاق اشكنبر به خير و خوبى گذرانيدند . . . ص 780 س 9 : و اين مطلع نيز از براى او واقع شده و زبان تبريز را نيز در او دخلى هست . نظم :
آن كرد پريچهره ندانم كه چه كرد است * كز جملهء خوبان جهان گرد ببردست
آن جوان اسير را . . . . . ص 780 س 21 : شعر :
سراپردهء شاه چرخ اقتدار * زمين را كشيده ز ديبا حصار
همه دشت گشته كران تا كران * پر از خيمه و خرگه و سايبان
و در اين سرمنزل شريف و محفل منيف كه رشك سلسبيل است در آن صحراى جانفزا و هواى دلگشا كه نسيم بهشت را اعتدال مىبخشد و ارم از غيرت طراوت آن رودخانه سر در نقاب مىكشد هر طرفى انواع رياحين مشكبو و گلهاى رنگين توبرتو شكفته و هر جانب مرغان شيرين زبان بهزاردستان صلاى نشاط و خرمى گفته شاهزادهء گيتىستان يكدو هفته در آنجا به عيش و عشرت گذرانيده و در آن صحرا و بيابان بسير و شكار مشغول گشته وحوش و طيور نگذاشت . شعر :
ز خون شكارى زمين شد تمام * چو دامان چرخ از شفق وقت شام
ص 781 س 2 : و شاهزاده را خان قزلباش بآداب و طمطراق تمام به منزل خود برده سر مفاخرت بچرخ برين برافراشت . شاهزادهء گيتى گردون احتشام تمام امراء و لشگريانرا در آنمقام به خلعت و كمر و اسب سرافراز ساخت . شعر :
برافراشت خرگاه و پرده‌سراى * ز ديباى زربفت كرده بپاى
نهاده به خيمه درون تخت زر * همه پيكر تخت زر و گهر
نشسته برو شاهزاده چو ماه * بچنگ اندرش گرز و بر سر كلاه
ز دست بتان نوش كرده بكام * شراب عقيقى ز زرينه جام
در آن عيش و عشرت . . . چند روز * روان شد از آن منزل دلفروز
ص 781 س 5 : از آنجا ببر كشاط آمده چون معلوم شد كه عثمان پاشا بگنجه و شنكور رفته و از آن طرف ميل رفتن بآذربايجان دارد اردوى عالى از آنجا معتكف گشته بجانب ييلاق باندارجايى در حركت آمدند . ص 781 س 13 : شعر :
اگر به خصم طريق دگر سلوك كنى * ره وفاق سپارى بسى به از جنگ است
. . . و از آنجا بباز ارجبال تشريف برده چند روز در آن سرزمين به شكار ماهى اشتغال