تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
مرادى كز خدا مقصود ما بود * به كام دل جمال خويش بنمود
به هر راهى كه اين بنده قدم زد * يد قدرت به آن معنى رقم زد
تمنايى كه دايم داشت در دل * به كام دوستان گرديد حاصل
پس از فراغت از آن مجلس و صحبت ، منازل مناسب جهت خان و آقايان تعيين نموده و مهمانداران ايشان را زود آوردند و شروع در خدمات و مهماندارى فرمودند خان لله و امرا و اركان دولت قاهره هر چند روز به منزل مرشدخان رفته قدوم او را به اعزاز و احترام تلقى نموده به مراسم يگانى و عذرخواهى اقدام نمود و همه روزه خانان بعشرت بيشتر در سيرگاهها و باغات به عيش و صحبت و نشاط مشغول گشته يكدو ماه توقف مرشد قلى خان در آن ديار واقع شد بالاخره چون مرشد قلى خان را ارادهء غدرى در خاطر راه يافته بود در آن ايام انتظار بر اقدام آن مىكشيد مرشد قلى خان و آقايان شاملو از اين عمل قبيع و فعل شنيع آگاه شده در خود داشتند و اظهار آن لايق وقت نميدانسته اما متوهم و در فكر انديشه مىبودند مرشد قلى خان چهرهء مصادقت و مصافات را به ناخن بدگمانى بخراشيد چنانچه آثار آن از مجارى گفتار و كردارش مىسراييد يكدو مرتبه آقايان شاملو در خانه و حمام كه مرشد قلى خان يكه پيرهن و برهنه بدن بود اراده كردند كه او را به شمشير گيرند عليقلى خان نيكونهاد به محض غلامى و جانسپارى كه او در راه شاه نيكو اعتقاد كرده بود و پرده بر روى اين كار دريده كشيده بود آن جماعت صاحب اراده را منع فرمود و اظهار اين معامله ننمود و همچنان در مقام خاطرجويى و همراهى او مىبود مرشد قلى خان چون بر حقيقت حالات اطلاع يافت ديگر تاب مقاومت نياورد به هر عنوان كه بود رخصت گرفته خود را از هراة بيرون انداخت و يكجلو متوجه مشهد مقدس شد اما همچنان در مقام غدر و مكرر فريب با عليقلى خان مىبود و همگى مخطور خاطرش اين بود كه نواب كامياب مالك الرقاب را از عليقلى خان گرفته خود لله باشد . . . . ذكر توجه شاه سكندرشان و شاهزادهء صاحب‌قران از مملكت عراق بصوب آذربايجان . روزى چند كه پادشاه دولتمند و شاه ارجمند سعادتمند در دار السلطنه گذرانيد و از كوفت سفر خراسان بيرون آمدند و قورچيان و لشكريان سامانى گرفته پيوسته امراء آذربايجان و مغان و قراباغ و شروانات و گرجستان كس به خدمت فرستاده و التماس رايات نصرت آيات بدانصوب و محال مىنمودند . چون تعلل و توقفى در رايات نصرت آيات بدانولايات واقع شد امراء آنسرحد به شكايت درآمده معروض درگاه فلك اشتباه شاه جمجاه و شاهزادهء آگاه گردانيدند كه معاملات . . . ص 761 س 18 : به الكاء خود رفتند و هم درين سال عليقلى خان فيج اغلى استاجلو كه از ملازمان و مقربان شاهزادهء صاحبقران گيتىستان بود و در معاملهء قوىئيل داروغگى اصفهان را در تربت‌زاوه گرفته به اصفهان رفته بود و پيچين‌ئيل بدرگاه معلى آمده در مسلك مقربان و مخصوصان شاهزاده منخرط گرديد و اسمعيل قلى بيك ولد ولى خليفهء شاملو كه از محرمان و يكجهتان