تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1037

مساهمون:

ص١٠٣٧
و حلاوه فرنى و پالوده آنقدر كه در وسعت آن صحبت كثير البهجت گنجد كشيدند . القصه كه . . . . ميزبان قضا . . . ذكر وقايع و حالات شاه عالميان در . . . نوروز اين سال فرخ‌فال را آن برگزيدهء ملك متعال در باغ شهر دار السلطنهء هراة بدوستكامى و خرمى گذرانيد . خان لله و امرا و اركان دولت قاهره در آن بلدهء فاخره بعد از گذرانيدن نوروز و آن سور پرسرور آخر روز بميدان پاى حصار آمده شروع در چوگان بازى و قپق تازى نمودند شاه والاجاه كه در آن اوان شروع در چهارده نموده بود بسان آفتاب درخشان بر بادپاى گيتى نورد سوار گشته فرصت گوى زدن و راه تير انداختن به دلاوران تهمتن آن انجمن نداد و با وجود حدائت سن و صغر ذات محسن در شجاعت و تهور و دلاورى آيتى افتاده و كارهاى خجسته آثارش با وجود خردسالى طراز كسوت مفاخر و مآثر سلاطين روزگار ديده گرديده ملهم توفيق ساعت بساعت زبان سعادت بيان گشوده سرود بشارت از پرده كرامت به اين مضمون مىنواخت . نظم :
چو حفظ الهى نگهبان توست * جهان از كران تا كران آن توست
بزن گوى دولت كه ميدان تراست * خداى جهان را چنين حكم خواست
و زبان حال در آن زمان ترجمان تقدير آلهى و واسطهء عنايت نامتناهى بود كه مضمون بشارت مشحونش نه تغيير پذيرفت و نه در حير تأخير افتاد و :
صد قرن در زمان گذرد تا زمام ملك * اقبال در كف چو تو صاحبقران نهد
القصه :
تا در نرسد وعده هر كار كه هست * سودى نرسد يارى هر يار كه هست
پادشاهى كه هفت كشور در نظر او محقر مىنمايد قناعت به مملكت خراسان نمود و مترصد وقت مىبود در اوايل فصل بهار يعنى در زمانى كه سلطان نوروز از قهرمان شتا خلاصى يافته سلطان گردون سرير آفتاب به تخت شرف برآمد و در ممالك بساتين از براى خسرو رياحين دو رنگ گلبن را به فيروزى بياراستند فراش ظفر به ترتيب آئين ربع مسكون سراپرده دركشيد و قبهء بارگاه رفعت و جلال را از سايبان سپهر گذرانيده بساط امن و امان بگسترانيد مرشد قلى خان چاوشلو احرام خاكبوسى درگاه پادشاه بهرام انتقام نموده با آقايان و ريش‌سفيدان چاوشلو پيشكش و هداياى بيشمار سامان نموده عازم دار السلطنهء هرات گرديد . پس از وصول آن خان رفيع مكان به حوالى آن مملكت شاه و الا جاه و خان لله خيرخواه از آمدن وى واقف شدند كس به خير مقدم او تعيين نموده انواع مأكولات و نفايس خوردنىها به استقبال او فرستاده روز ديگر خان نيكوسير با امراء تابين و آقايان طبقهء جليلهء شاملو تا عيدگاه و سر خيابان به استقبال آمده آن جماعت را به درون شهر برده به پابوس اشرف اقدس سرافراز فرمودند مرشد قلى خان چون به خدمت رسيد به رسم پيشينيان چند جا زانو زده خاك را بوسه داده و بر گرد سر آن اعليحضرت مكرر گرديد و به زبان حال مضمون اين مقال ادا فرمود :
به حمد اللّه كه دولت كرد يارى * نشد ضايع طريق جانسپارى
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1037 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى