تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧
چو در لشگرى اندر افتد خلاف * تو شمشير خود را مكن در غلاف
اقبال و طالع امراى عباسى امداد نمود و امرا از يورش از جاى عنان نمود و پارهء بىدست و دلانه بر بالاى تلى كه مشرف بود بر قلعه ايستاده و مردم كارخانه وارد و بازارها كه اين وضع را ديدند همگنان از هم پاشيده قرار بر فرود آمد شد . چتر و اوتاق و دولتخانهء شاهى و نواب صاحب قرانى در جانب شمال قلعه فرود آمد . . . ص 731 س 14 : تفنگ زدند . برادر مشار اليه با زين العابدين گريخته باردوى شاهى آمدند و مبلغ يكصد تومان بجايزه گرفته خلعتها و اسب شفقت شد . اعتماد الدوله . . . . ص 731 س 17 : . . . . . شدت سرما . . . . .
ز برف گشته زمين همچو . . . كافور * ز ابر مانده جهان همچو گنبدى بىنور
ص 731 س 24 : سرافراز گشتند . جواب كتابات را به نوعى كه فايده‌مند بود گرفته روانهء دار السلطنهء هراة گرديدند . و هم درينسال . . . ص 733 س 21 : جمع ميداشت و در اثناى اين رد و قبول وكلا ميان ايشان دو سه نوبت امراء تركمان مثل محمد خان مصاحب اراده كرده كه بر سر ميرزا سلمان شبيخون آورد و ميرزا سلمان به ولى سلطان تكلو توسل جسته با وجود آنكه خود قريب هزار ملازم خوب داشت اعتماد بر آنها نكرده شبها بكشيك شهيد اغليان تكلو را مىطلبيد و بيشتر اوقات . . . ص 735 س 4 : مدفون ساختند . همچون مؤلف يعنى بنده وى در ركاب ظفر انتساب در ممالك خراسان بود در سال قوىئيل بعد ازين چون به مشهد مقدس معلى مزكى رسيد و به آستان بوسى سرافراز شد . . . ص 736 س 15 : نوروز قوىئيل روز يكشنبه 28 صفر ختم بالحير و الظفر سنهء مذكوره شاه و شاهزاده در قصبهء تربت زاوه بشادكامى و عيش و عشرت و نشاط و كامرانى نوروز نموده خاقان نامدار و امراء عاليمقدار و اكابر و اهالى هر ديار كه در آن معركهء ظفر اثر جمع آمده بودند با پيشكشهاى بسيار بشرف بساطبوسى سرافراز گشته همگنان در مجلس همايون قرار گرفته به تفقدات پادشاهانه و نوازشات خسروانه سرافراز گرديدند . بعد از كشيدن خانهاى مستقل و اشربه و اطعمهء متكاثر اكثر آنها به خلعتها سرافراز گشته بوثاق خود فرمودند و همچنين در همين روز سعد شاه جهان و نور چشم عالميان شاه عباس بهادرخان در دار السلطنهء هراة در باغ شهر نوروز نموده خان زمان عليقلى خان لله و ساير امراء و آقايان شاملو بسعادت بساطبوسى سرافراز گشته هر كدام فراخور حال احوال خود به انعامات شاهانه مشرف و اميدوار گرديدند و اين سال چهارم از پادشاهى آن برگزيدهء آفاق و انجم بود . پس از آن راى عالى شاه و خان خيرخواه تقاضاى آن نمود كه ساعت سعيد اختيار كرده از شهر به عزم سير ييلاقات و بلوكات بيرون آيند تا بعد از آنكه حقيقت احوال شاه و شاهزاده يعنى پدر و برادر نيكو سير معلوم گردد كه هرچه اراده دارند برچه مقتضى وقت باشد و مصلحت دانند عمل نمايند و بساعت خوب و روز مسعود از شهر بيرون فرموده چند روز جهت