كه مقارن آن احوال لشگر تاتار با عادلگراى خان كه مكررا حكم خواندگار از عقب ايشان رفته بود . . . .
ص 684 س 1 : وزيدن گرفت و باد مراد به تحريك اللّه رؤف بالعباد از جانب غازيان ظفرنشان در جنبش آمد . . .
ص 690 س 4 : به لاهيجان رسانيد و بدستور بر سرير سلطنت خود تمكن يافت شعر :
اين جهان همچو شيشه ساعت * گاه در زير و گاه بر زبر است . . .
گفتار . . . .
ص 690 س 11 : به مجلس اشرف آمدند و آن روز را بدستور جشن نموده . تنقلات و خوانها كشيده اطعمه و اشربهء فراوان كشيدند و بعضى از خانان و تاجيكيان را خلعتهاى نوروزى شفقت فرموده بخلاع فاخره سرافراز ساختند چنين روزى كه از ايام بهار و حوادث ليل و نهار گذشت بواسطه انحراف مزاج . . .
ص 695 س 15 : ميرقوام الدين حسين شيرازى وزير خود نامزد فرموده انتظار آن مىكشيد كه سلطان حسين خان شاملو شاهزادهء صاحبقران كامران ابو المنصور سلطان عباس ميرزا را كه داخل شهر گرداند شروع در دفع جماعت مذكور نمايد . چون ميرزا سلمان و ساير امرا استنشاق رايحهء اين اراده نمودند بخاطر رسانيدند كه ، ع : پيشدستى كن كه تبود دست پيشين را بدل
ص 697 س 15 : گربختند و آقاجمالى كه از معتمدان و محرمان گشته بود تدبير كرده بفراشى چيزى قبول كرد كه او را در جوالى نهاده به بيرون رسانيد .
ص 700 س 1 : شهر روان گرديد در اين ايام الكاء سمنان كه خاصهء نواب عليه بود به تيول سيد سلمان كمونه مقرر فرمودند و شعراى شيرين گفتار در باب قتل عادلگراى خان تاتار ابيات بسيار در سلك تاريخ كشيدند و از جمله مولانا عبد الله نثارى تبريزى اينچنين در رشته نظم كشيدند :
روز شكست تاتار از لشگر قزلباش * وقتى كه قتل كفار از تيغ غازيان شد
عادلگراى خانرا از دست برد دوران * از طوق دست بستند گردن ز غل گران شد
شهزادهء جوانبخت بخشيد جرمش آخر * از حادثات دوران يكچند در امان شد
ليكن قلم به قتلش چون رفته بود اول * آخر چنان كه گردون ميخواست آنچنان شد
روزى كه نام كردند عادلگراى خانش * تاريخ روز قتلش « عادلگراى خان » شد
پس از قضيهء رفتن نواب بيگم ميرزا سلمان و خليل خان و قورچىباشى شروع در ديدن خزانه و اموال و اسبابى كه نواب بيگى آنچه خلاصه و زبدهء سركار شاه جنتمكانى و صونكهاى ايام شاه اسمعيل مانده بود و بيگم به حرم آورده بود و حمامى كه شاه اسمعيل متصل به خانهاى حرم احداث نموده بود و نمىگرديد آن را خزانه نموده بود و تمامى آنها در زر و جواهر و طلا مسلوك