نواب شاهزاده عالميان نور حدقهء جهانيان ابو النصر سلطان حسين ميرزا پسر بزرگتر نواب سكندر شان ابو الغالب سلطان محمد ميرزا كه آفتابى از برج پادشاهى و ماهى درخشان از مطلع جهانبانى و خاقان جنتمكان جد بزرگوارش انار اللّه برهانه او را از ساير فرزندان و فرزندزادگان عزيز و گرامىتر ميداشت در ايام حيات خود بدارايى مازندران فرستاده بود اتفاقا بعد از قضيهء آن پادشاه رضوان بارگاه چون خبر سلطنت عم خود را استماع نمود از مازندران عزيمت درگاه وى بسته متوجه دار السلطنهء قزوين شد چون خبر . . . .
ص 650 س 19 : بر خليفه زد پس از آن سفاكان او را در ميان گرفته شربت شهادت چشانيدند و مرغ روحش از قفس تن پروازكنان بشاخسار طوپى درآمده بر اوج شهدا فى مقصد صدق عند مليك مقتدر آرام گرفت و جد مبارك آنحضرت . . . .
ص 651 س 1 : شفقت فرمودند و او را خان گردانيدند چه مشار اليه قبل ازين بشرف خدمت آن شاهزادهء عالميان آمد او را منظور نظر كيميا اثر ساخته سفرهچى ساخت و كمر مرصع عنايت فرمود چون اهليت و لياقت و نجابت او زياده از آن خدمت و منصب افتاده بود لاجرم بدان رتبه و مرتبه سرافراز گشت و تمامى غازيان شاملو را از بزرگ و كوچك ملازم وى گردانيده . . . . . .
ص 651 س 24 : گيسودار مىآمد و بغايت بزرگ و نمايان و روشن شد و ازين ممر انواع اراجبف در ميان مردم افتاد و شاهزادهء عالميان چون از علم نجوم خبرى داشت بغايت هراسان شده دغدغهناك گرديد و شبها كه متوجه گرديدن ميشد از رؤيت آن ستاره مهيبه به تحقيق احكام آثار نجوم بمرحومى مولانا الياس اردبيلى و مولانا افضل قزوينى امر فرمود و عاقبت رايها بر آن قرار گرفت كه تأثير آن ازين ديار و بلاد نخواهد بود چه آن ستاره موحشه آنچنان قريب التأثير بود كه در بيست روز تأثير كرد و واقعهء ناگريز آن شاهزاده عالميان روى نمود . . .
ص 652 س 1 : در مقام تربيت . . . بعضى از افراد و وصلت و پيوند درآمده در باغ سعادتاباد جشنى عظيم و طوى بزرگى نمودند چنانچه هيچكس از پيران سالخورده و اكابر روزگار ديده مثل آن نديده و نشنيده بودند چون شمخال سلطان چركس خواهرزادهء خود شاهزادهء عالمآرا سلطان سليمان ميرزا را كه در مشهد مقدس معلى نشو و نما در خادمى و صلاح و تقوى نموده بود و به اعتقاد جمعى كه با او معاشرت داشتند از آنحضرت گناه صغيره و كبيره سر نزده نود او را با شاهزاده خورشيد لقا سلطان مصطفى ميرزا بقتل رسانيده . . .
ص 652 س 8 : سياق كلام در شرح بقيهء ايام . چون سابقا گذشت . . . كه بعضى از اهل فساد و جمعى از طبقهء عناد كه بدنهاد آمده بودند بواسطهء پيشآمد كار خود و خوشامد خاطر نشان آن شاهزادهء عالميان كرده بودند كه با وجود يكى از اولاد امجاد شاه غفرانپناه عليين آشيانى انار اللّه برهانه پادشاهى و سلطنت شما در ميانهء قزلباش اعتبارى نخواهد داشت و قرارى نخواهد گرفت و لهذا وى در مقام قطع صله رحم كه نشانهء انقطاع عمر است درآمده از آن مقوله نهانديشيد و تا آن اوان در فكر بعضى از ساير شاهزادگان كه بعد ازو بحسب مكان داشتند مىبود
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1015
مساهمون: قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
ص١٠١٥