تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1013

مساهمون:

ص١٠١٣
دريغ آنكه ديگر نه‌بيند سپهر * نظيرش در آئينهء ماه و مهر
و در تاريخ اين واقعهء هايله افصح الشعراء المتأخرين مولانا عبدى جنابدى منه فى التاريخ :
گل گلزار حيدر كرار * خلف آل احمد ابراهيم
بر فلك سود افسرش كه نهاد * در مقام رضا سر تسليم
وقت رفتن ازين سراى غرور * با دل مستقيم و طبع سليم
گفت تاريخ سال قتل مرا * بنويسيد « كشته ابراهيم »
ذكر حالات و مقالات آن شاهزادهء كثير الافاده زياده از آنست كه در حيز تحرير و نمط تسطير در توان آورد حقا كه اگر ابن مقله زنده شود و سحبان حيات يابد هيچكدام از عهدهء تقرير و تحرير آن بيرون نتوانند آمد . فكيف اين دل شكسته عاجز . اما بعضى حالات و تمامى اشعار شريف آنحضرت را در رسالهء موسومه بمقالات ابراهيم كه باسم صبيه . . . ص 637 س 19 : نوشته و از جملهء اشعار آنحضرت اكتفا شده با اين رباعى كه در اواخر كار كه شاهزادگان كامكار بقتل مىآمدند فرموده بود - عليهم رحمه و المغفره من اللّه الملك الودود . شعر :
بفلك رساند آن مه ز تغافل آه ما را * ز حيا ولى نگويد به كسى گناه ما را
ز جفا منال جاهى نه نكوست نا صبورى * بدهد خداى رحمى دل پادشاه ما را
*
جاهى شهيد طوس مگر همنى كند * كايد مرا برون ز گل سبزوار پاى
*
اى دل چو نشيمن تو اين كهنه سر است * غافل منشين گذر كه سيل فناست
رفتند يكان يكان همه همراهان * تا چشم بهم نهاده‌اى نوبت ماست
ذكر اندكى از بسيارى حالات مقترن بسعادات آن شاهزادهء پسنديده صفات قدسى سمات و تتمهء وقايع آنسال . ص 640 س 17 : اشرف در جميع يورشها و ييلاقات و قشلاقات بسر برده همگى انيس و جليس و محرم و صاحب سر بودند . ص 640 س 20 : منزلت شدند چنانچه در طى بعضى از سالهاى گذشته سمت تحرير يافته پس از آنكه آن نور چشم عالميان و نور حديقهء جهانيان در آن مكان ملايك پاسبان قرار و استقرار گرفتند و حكم و فرمان ايشان از قندهار و سيستان و هراة و استراباد تا يزد و تهران نافذ و جارى و روان بود و امراء آنمحال كمال اطاعت و انقياد و فرمانبردارى بجاى مىآوردند و خلعت آنحضرت با تاج و سارق كه دادن آن مخصوص آن شاهزادهء كامران بود مىپوشيدند و از اطراف و جوانب همگى از افراد سلاطين و ترك و تاجيك روبزيارت نهاده در ضمن آن بشرف مجالست صحبت فيض‌بخش آنحضرت مستعد و سرافراز شده سر مفاخرت بفرقدان ميرسانيدند و مدت هشت ماه . . . . .