تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1006

مساهمون:

ص١٠٠٦
ص 623 س 17 : پريخان خانم و منازل شاهقلى سلطان يكان و شاهوردى يكان برادر و منازل محمد قلى خليفهء مهردار و برادران كه متصل به دولتخانهء همايون بودند فرمودند و تغييرات و تبديلات بسيار در آن عمارات فرموده الحق منازل اعلى طرح نمودند در روزى از روزها كه آن شاهزادهء عالميان اكثر آن منازل را خراب كرده تل خاكى شده بود بنواب جهانبانى سلطان ابراهيم ميرزا فرمودند كه اين منازل را چون خراب كردم نواب ميرزايى در جواب فرمودند كه اگر تمامى سلاطين روم . . . ص 624 س 2 : نشسته در هفته دو روز پرسش نمايند و بعد از تنقيح و تشخيص پروانچهء اشرف نوشته همانجا تمام كرده بدادخواه دهند اتفاقا از هيبت و صلابت آن شاهزادهء عالميان احدى را قدرت و ياراى تمرد و احتراز نبود . اگر ضعيفى بر اميرى سخنى داشتى او را پيش انداخته بدان ايوان مىبرد . تمهيد سخن در ذكر جلوس شاه اسمعيل ثانى بر سرير مسند پادشاهى چون سابقا ذكر رفت كه منجمان . . . ص 626 س 26 : شاه جنت‌مكان بود قريب به پنجرهء كاشىكارى خانه دراز انداخته ص 628 س 6 : بمجلس اشرف درآورده هر كدام فراخور احوال خود در محلى مناسب جا يافتند و به اعزاز و احترام سرافراز گشتند و همگنان شرايط عبوديت بجاى آوردند بهشتى ديدند آراسته و اطباق زرين و سيمين گسترده شاهزادهء عالميان بصيقل كلمات عنايت‌انگيز و الفاظ مودت آميز زنگ اندوه از مرآت خاطر ايشان بزدود . بعد از فراغ از آن جشن شاه كامياب از مجلس انور برخاسته بحرم محترم تشريف برده و ساير شاهزاده‌ها و خانان و امرا و مقربان بمنازل خود معاودت فرمودند و در روز شنبه سيم شهر جمادى الثانى . . . ص 628 س 20 : صدور يافت وى مانند صعوه اسير قفس و بسته دام عنا گرديد و كبوتروار در مضراب و شبكه اضطراب افتاد . پس از اين اوضاع جمعى از مفسدان ترك و تاجيك كه صلاح خويش در فساد جهان مىديدند شروع در خبث يك‌يك از شاهزاده‌هاى نامدار كه هر كدام ركنى حصين و حصنى استوار بودند كرده آن شاهزادهء عالميان را بواسطهء استقلال در سلطنت متوهم و بددل ساختند . شاهزاده نيز بوسوسهء فتنه‌پيشگان شرانديش از برادران خويش بدغدغه افتاد خود را از مضمون كريمهء
« سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ »
« 1 » محروم ساخت و شروع در دفع برادران و بنى اعمام نمودند آنست كه اين امر مذموم برو شوم خواهد بود بيت :
بر شيشه خويشتن مزن سنگ * با لشكر خويشتن مكن جنگ
چند روز قبل ازين شاهزاده سليمان ميرزا را نيز به او سپرده هر دو را رفيق يكديگر ساخت و امر فرمود كه شمخال بدفعال آن هر دو شاهزادهء نيكوخصال را بقتل آورد . مشار اليه به آن امر مبادرت نموده از غضب حضرت آفريدگار و از انتقام منتقم جبار نينديشيد . از حدوث اين حادثه و نزول
هامش
( 1 ) - سوره 28 آيه 35