اكنون شعشعهء آفتاب انديشه از مشرق عنايت ملك علام بر افق نصف دويم خواهد تافت و شروع در احوال اولاد امجاد شاه غفران مآل خواهد شد و التوفيق من اللّه الملك المتعال . و چون در اثناى حكايات وانهاى واقعات بذكر اسامى شاهزادگان گرامى يعنى فرزندان جهانيان اعليحضرت شاه جمجاه رضوان جايگاه احتياج مىشود اگر هر نوبت زبان قلم خجسته شيم بفتح باب حلاوت القاب كامبخش و كامياب گردد هر آينه موجب اطناب آيد قرار با خامه گوهرنگار آنست كه در مقام تعبير از نام نواب اسمعيل ميرزا شاهزادهء عالميان و هنگام احترام پادشاه عاليمقام سلطان محمد ميرزا پادشاه سكندرشان و هرگاه نام شاهزادهء سعيد شهيد سلطان حمزه ميرزا خواهد كه بر زبان آرد ، سلطان صاحبقران قايم مقام آن دارد و مقصود از ذكر پادشاه عالم و عالميان ، شاه عباس ، خاقان گيتىستان خواهد بود . اگرچه بسيار افتد كه اسامى نامى آن پادشاهان تصريح مذكور گردد از باقى شاهزادگان نيز بنام مشهور مسطور شود . . .
فروغ گوهر معنى نهبيند عقل چشم * كلك در نظم سخن زينسان در معنى كشيد
رجاء واثق و امل صادق است بعون آلهى و توفيقات نامتناهى كه تا از حروف معانى و ظروف مبانى بر عذار اخبار و رخسار آثار رقمى باشد انوار اشراق اين نسخهء شريفه در مغارب و مشارق آفاق چون شعاع آفتاب فروغ بخشد و طلعت جهانافروز آن چون شعاع روز در اطراف عالم درخشد و جواهر مقصود بر حسب مصاعد سمت انتظام يابد و آفتاب سعادت بر طلعت ايام تابد . . . . . . . چون قلم تقدير ملك قدير سلطنت ايران را بنام نامى شاه اسمعيل رقم زده بود و از او برادر بزرگتر و صاحب ولايت عهد و ديگر برادران كامكار و عمزادههاى نامدار در پايتخت و سرحدها كه هر يك آفتاب سپهر سلطنت و ماه آسمان مملكت بودند چنانچه مجموع آنها بيست و دو قمر بود كوشش آنها از دور و نزديك ، هيچ فايده نداد و شاهزادهء عالميان با آنكه مدت نوزده سال و ششماه بمقتضى حكمت كريم ذو الجلال و داناى كل و حال در قلعهء قهقهه محبوس بود چنانچه كه در اواخر شهر شعبان سنهء اربع و ستين و تسعمايه داخل شده القصه كه از آن تاريخ شاهزادهء چون لعل در كان و در صدف عمان محبوس تا آنكه عنايت الهى بموجب . . . او را از مضيق حبس برين وجه كه مسطور مىگردد بيرون آورده بر سرير سلطنت نشاند . شعر :
اول شكسته باش كه اوج سرير ملك * يوسف پس از مشاهدهء قعر چاه يافت
در شبى كه شاه جمجاه رضوان جايگاه رحلت نمود و بجنت اعلى انتقال فرمود افشار آقا . . .
ص 618 س 17 : زنجانه رود مضرب سراپرده شاهى گرديد چون در ميانه حكم مطاع عز اصدار يافته بود كه هر كس كه به استقبال آيد در زنجان توقف كند كه در آنجا بسعادت بساط بوسى سرافراز شود بنابرين جمعى كثير از صغير و كبير دو سه روز در آنجا مجتمع گشتند . در روز مذكور چون ساعت از نحوست عقرب بيرون آمده بود جمعى كثير از امراى استاجلو و تكلو و طالش مثل پيره محمد خان و سولاخ حسين در ملازمت شاهزاده امام قلى ميرزا كه در گيلان مىبودند و نواب ميرميران اصفهانى صدر و جناب مير عنايت اللّه قاضى معسكر و خواجه افضل الدين محمد