تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1008

مساهمون:

ص١٠٠٨
سى و هفت سال . چون قاصد خبر رحلت آن شاهزاده بدار السلطنهء قزوين رسانيد و شاهزادهء عالميان از آن واقف شد ، سوار شده به منزل پسرش محمد حسين ميرزا كه در قزوين در ملازمت آن خسرو با تمكين مىبود شتافته نواب ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا برادر او را همراه برده بمراسم تعزيه و پرسش اقدام نمود و همانروز ايشان را از تعزيه بيرون آورده خلعتهاى وافر و اسباب متكاثر وافر بديشان شفقت كرد . پس از اين واقعه ، شاهزادهء عالميان حكومت قندهار بفولاد خليفهء شاملو كه حاكم همدان بود . . . ص 630 س 21 : التحية و الثنا نمودند و از در دولتخانه بدر باغ سعادت‌آباد آورده از آنجا از راه خيابان بمزار مذكور رسانيدند . همگنان از صغير و كبير و ترك و تاجيك همراه آن نعش مبارك گريه‌كنان نوحه و زارى و فرياد و فغان بر سپهر زنگارى رسانيدند و آن روز نمونه‌اى از صحراى محشر بود و عالم در چشم مردمان تاريك و تيره مينمود . خاقانى :
شد وقت كه وقت در سرآيد * سيلاب عدم ز در درآيد
شد وقت كه اين جهان حمال * بنهند محفه مه و سال
شد وقت كه مركبان انجم * هم نعل بيفكنند و هم دم
القصه كه ندبهء امير و وزير گوشواره ايوان كيوان گشت . ص 631 س 19 : بدار السلطنهء قزوين فرستادند . شعر :
تيغت ز كله سر بىمغز دشمنان * نسرين چرخ را چو هما استخوان دهد
هر سر سبك كه يا تو زبان آورى كند * ايام گوشمال بگرز گران دهد
چون اين خبر به گوش . . . ص 632 س 9 : باغواى مفسدان چون شيطان بقتل آمدند مجددا تير خروش و زارى از نشانه مهر و هدف سپهر بگذشت اهل عالم در گرداب حيرت افتادند و بسوگوارى اين قضايا دستى بر سر نهادند . شعر :
بگرديد عالم ز آئين خويش * كه آمد عجب مشكلى سخت پيش
ز اندوه آن محنت جان گسل * روان گشت از ديده‌ها خون دل
شاهزاده سلطان محمود . . . ص 632 س 19 : دوازده سالگى بود چون شاه جمجاه جنت بارگاه عليا جناب فاطمه سلطان صبيهء خود را بنواب سلطان حسين ميرزا در سلك ازدواج درآورده بودند نواب ميرزا محمد حسين ميرزا پسر بزرگتر خود را با اغلان پاشا خانم كه در سن هفت سالگى بود بدار السلطنهء قزوين فرستاد كه شاهزاده فاطمه را بقندهار برند . چون شاهزادهء جنت جايگاه رحلت فرمود آن اراده در عقدهء توقيف افتاد و هم در آن اوان حسين قلى بيك شاملو كه در زمان شاه جنت‌مكان يساول باشى بود و به امارت سبزوار سرافراز شده بود بدرگاه آمده منظور نظر آن شاهزادهء عالميان شد و بمنصب ايشك آقاسىباشى سرافراز گرديد . اشك‌فشانى قلم سياه عمامه در تحرير كيفيت شهادت