نبود از آدمى كس جاودانى * چنين رفته است حكم جاودانى
گر از انسان كسى پاينده بودى * [ ابو القاسم محمد زنده بودى ]
ص 592 س 21 : پرواز نمود . از غرايب حالات « پانزدهم شهر صفر » موافق بتاريخ است . چون ابو نصر در خدمت و معالجه خيانت كرده بود اوراق بقا را به ياد فنا داد . ايام زندگانى آن برگزيدهء دو جهانى شصت و چهار سال و يك ماه و نوزده روز .
ص 593 س 8 : نظم :
پير گردون زين مصيبت جامهء جان چاك زد * خسرو انجم كلاه خسروى بر خاك زد
قامت گردون دو تا شد چهرهء مه شد سياه * برق اين آتش مگر بر قبهء افلاك زد
القصه در آن صبح صيحهء محشر از عالم اصغر برخاست . ندبه و نوحهء امير و وزير و صغير و كبير آزاد و اسير گوشوارهء كنگرهء ايوان كيوان گشت و از فرق قرقدان درگذشت و آواز افغان و نالهء زارى پير و جوان به اوج سپهر زنگارى رسيد و آن ايام بهاران و موسم تگرگ و باران بود و آفتاب عالمتاب از حجاب سحاب روى جهان را گم مينمود و چون ماتم زدگان پيوسته گريان و رعد و برق متصل خروشان و جوشان و سوزان . دار السلطنهء قزوين كه بعيش و طرب چون صبح جنان و صحن ارم خرم و خندان بود ، بيك صدمهء صور صفت چون عرصهء قيامت در جوش و خروش آمد . . . « 1 »
ص 601 س 1 : بر حيات خويش لرزان بودند و تا روز رشتهء زندگانى را از مقطع مقراض سياست رنود و اوباش چگونه خلاص سازند . اما شمخال سلطان چركس خالوى سلطان سليمان ميرزا و پريخان خانم بواسطهء تقاضت سلطان حيدر ميرزا با جمعى از امرا به ارادهء آنكه دستبردى نمايند . . .
ص 601 س 9 : چه ظاهر شود . در آن اوان سلطان حيدر ميرزا به استصواب مادر در بالين پدر نامور جا گرفته بواسطهء دعوى سلطنت كرد . گمان لشگر استاجلو و شيخاوندان و گرجيان كه « مرج البحرين يلتقيان » « 2 » فراهم آمدهاند .
ص 602 س 8 : اقبالش گشود عياذ باللّه كه اگر آن حضرت بر سرير سلطنت ننشيند سپاه قزلباش زود ضايع گردند .
ص 605 س 11 : برهنه ساختند . شعر :
هنگام آنكه گل دمد از شاخ بوستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان
هنگام آنكه شاخ شجرنم كشد ز ابر * بىآب ماند نرگس آن تازه بوستان
زمانه در عزاى آن شاهزادهء يگانه بدين مقال مترنم بود .
ص 605 س 20 : غسل داده سر مبارك او را كه از بدن جدا كرده بودند بريدن دوخته
هامش
( 1 ) - دنباله لن در صفحه 601 متن چاپى آمده و مطالب دو نسخه اختلاف زيادى دارد لكن مفهوم حوادث يكى است .
( 2 ) - سوره 55 آيه 19