رفتن ملازمان امير خان مشار اليه متوارى شده بود اتفاقا بعضى از قورچيان او را بدست آورده . . .
ص 583 س 18 : صاحب مزاقان او را ببهانهء رفتن بمتوضى شب تاج و دستارى مقطع بر سر او نهاد بطريق ساير مردمان از دولتخانهء همايون بيرون برده گريزانيدند .
ص 584 س 5 : درب ويجويه دار السلطنهء تبريز او را گرفته . . .
ص 584 س 16 : در درب سنجاران و پهلوان نشمى در درب ويجويه و پهلوان شرف ولد مصطفى در درب سرو و پسر شالدوز در مهاد مهند و پهلوان آقا محمد در درب نوبر و پهلوان عوض در ميدان و پهلوان اصلان در درب اعلى و مصطفاى ملكانى در محله و كوچه شتربانان و علاى حسنجان در شش كيلان . . .
ص 586 س 3 : گوگچه و پهلوان نشمى و پهلوان شرف و پهلوان شيخى گازر و حسن چكمه دوز و حاجى دراز و شاهعلى حرمك . . .
ص 586 س 19 : ميرزا على كوكه
ص 587 س 11 : خوانده بعد از تحصيل و تكميل چند سال در مشهد مقدس مدرس بود بعد از آن جاذبهء اتحاد و ميل بعلم و حديث و فقه و رجال او را غالب شده بعتبات عاليات سدره مرتبات رفت و آنجا نيز توقف نكرده به جبلعامل رفت و شروع در تصحيح و مطالعهء رجال و حديث نمود . از جملهء تأليفاتش حاشيه بر حاشيهء قديم علامهء دوانى و شرح بر تهذيب منطق . و هم درين سال مرحومى قاضى محمد ورامينى بجوار رحمت ايزدى پيوست . وى از اكابر سادات عالى درجات ولايت رى بود . آبا و اجداد قاضى آن مملكت بودند قاضى مشار اليه بحدت فهم وجودت ذهن و فطرت عالى وحيد عصر و يگانهء روزگار بود اشعار بسيار از شعراى متقدمين حفظ داشت . شعر را بسيار خوب مىگفت و در فن سخنورى و شعر سنجى عديل و نظير نداشت و از مقربان و مصاحبان شاه عالميان بود و مدت پنجاه سال انيس مجلس خاص و از ياران با اختصاص و در تاريخ وى خلف او قاضى عبد اللّه كه او نيز از افاضل بود چنين گفته ، شعر :
رفت قاضى محمد رازى * . . . . على ولى اللّه
زان سبب آمده است تاريخش * شب فوت على ولى اللّه
سال پنجاه و دويم از سلطنت آن سلطان سلاطين نشان نوروز تنگوزئيل پنجشنبه 17 شهر ذى قعده سنه اثنى و ثمانين و تسعمايه . چون نقطهء انجم بسر اعتدال جرم ربيعى پيوست . . .
ص 588 س 3 : سال تركى در نوزدهم شهر محرم الحرام ثلث و ثمانين و تسعمايه نواب شاهزاده . . .
ص 588 س 5 : داخل شد و چون در ايام طفوليت ترياكى شده بود و هنوز در سن بيست و يكسالگى بود ، شاه جمجاه از اين معنى كمال كوفت مزاج بهم رسانيده حكما را مقرر فرمود كه او را از آن باز دارند و والدهء ماجدهء آن شاهزاده ، سلطان آغا خانم همشيرهء شمخال كه در حرم محترم مىبود امر شد كه چند روزى به منزل نواب شاهزادگى آمده در حفظ و معالجهء آن حضرت